"زن عاشق همه چیز را فراموش میکند حتا آنچه از عشق میداند." از متن کتاب
کسانی که بوبن خوان هستند احتمال قریب به یقین این کتاب را خواندهاند بقیه هم به دو دسته تقسیم میشوند آنهایی که بوبن نخواندهاند و این کتاب را میخوانند و چنان شیفته میشوند که بقیه نوشتههایش را میخوانند و آنهایی که کتاب را میخرند و خوششان نمیآید و به من فحش میدهند.
برای اینکه فحش نخورم به شما پیشنهاد میکنم اگر به اشعار سهرای سپهری به هایکو به ذن و به این جور چیزها علاقهمندهستید بوبن هم بخوانید.
این کتاب حکایت مردی است که خیلی ناگهانی عشقش را از دست میدهد. زنی که مادر سه بچه از مردان دیگر است و تلپی میافتد و میمیرد. حالا مرد روزهای نبودن زن را برای خود او روایت میکند، برایش از دخترهایش مینویسد و در روزهای گذشته، در میان اشیاء به دنبال او میگردد.
"زنها از زمان نوجوانی مستقیماً به عمق تنهاییشان میروند و به قدری مستقیم به سمت این تنهایی میروند که با آن ازدواج میکنند." باز هم از متن کتاب.
شعر هفته: کنایه
آنی تو
آن کنایه مرموز
که در نهفت عشق روان است
دانستن اش ضرور٬
و گفتن اش محال!
تو...٬ آنی تو
¤
از ما گذشت
بیا به ابر بیاموزیم
تا از عطش گیاه نمیرد
¤
باید به قفل ها بسپاریم
با بوسه ای گشوده شوند
بی رخصت کلید
(پیاله دور دگر زد - نصرت رحمانی)
فیلم هفته:adaptation :فیلم روایت ماجرای یک فیلم نامه نویس هالیوودست که از موفقیت های بزرگش در عرصه کاری هیچ خبری در حریم زندگی خصوصیش نیست:نمیتواند با دیگران به ویژه جنس مخالف ارتباط برقرار کند،دید منفی نسبت به خودش دارد و...به چند دلیل میتوان با قاطعیت دیدن این فیلم را توصیه کرد:نخست اینکه خط داستانی جالبی دارد و چارلی کافمن-سناریست فیلم-به خوبی جذابیت های لازم را برای پر کشش شدن داستان در آن تعبیه کرده،دوم نیکلاس کیج یکی از آخرین بازیهای خوبش در سینما را در این فیلم به نمایش گذاشته آن هم در نقش دو برادر دوقلو و آخر از همه اینکه ما جایی مرزهای بین تصور داستانی و واقعیت اتفاق افتاده را در فیلم گم می کنیم و این به ما اجازه میدهد خودمان هم دست به خیال پردازی و تاویل بزنیم.رسمن فیلم خوبی بود
آهنگ هفته:این آهنگ نانا موشکوری...حسم خیلی غریب بود بعد شنیدنش
وبلاگ هفته:قفس بی مرز:یک پست مانده به آخری نوشته:آدمهایی که با نداشته هایشان بلاگر میشوند.خوشم آمد ازین نوشته و رفتم سراغ بقیه پست هایش:فراز و فرود زیاد دارد توی نوشتن ولی در کل میشود به عنوان وبلاگ برای خواندن توصیه اش کرد
پست هفته:سعی نکن کسی را جذب کنی نوشته دورتر ها.نوشته ای در ستایش اینکه خودمان باشیم در یک رابطه عاطفی و هر کس که تجربه این را داشته باشد میداند که چقدر بعضی وقتها کار سختیست.با همه مواردی که ذکر کرده موافق نیستم ولی خواندنیست
اتفاق هفته:محمود احمدی نژاد مدعی شد میخواستند در عراق و ایتالیا او را بدزدند و ترور کنند.باز هم ایشان رسمن در صدا و سیما اعلام کرد با مجوز گرفتن از مقام معظم رهبری بدون تصویب مجلس میلیارد ها دلار کالا وارد کرده در حالی که هنوز مجلس مجوز چنین برداشتی را به ایشان نداده است.همچنین ایشان طرحی را به عنوان جراحی بزرگ اقتصادی اعلام کرد که به نظر من مانیفست اقتصادی او در انتخابات در پیش روی ریاست جمهوریست و میتواند اگر بد اجرا شود هر سیستم اقتصادی در هر کجای جهان را منهدم کند
درنگ هفته:مادر
تو بلند بودی من کوتاه. کلهام به زحمت تا کمرت میرسید. چادر سر میکردی، چادری سیاه با نقش برجستهٔ برگی، سر خیابان که میرسیدیم دستت را از همان زیر چادر جلو میآوردی، دستم را به دستت میدادم تا مرا از خیابان رد کنی.
حالا از تو بلندترم اما هنوز دوست دارم قصه تولدم را برای بار نمیدانم چند هزارم تعریف کنی. وقتی میگویی همه پرستارها جمع شده بودند تماشایم کنند. خوش خوشانم میشود.
حالا دیگر بچه نیستم حالا دیگر بزرگ شدهام دیگر چیزی نمانده سی سالم بشود باور کن.
من و تو رازهای مشترک فراوانی داریم، اگر بگویم همه تلخ زیادهروی کردهام؟ رازهای مشترک تلخ زنانه. گاهی حس میکنم همین رازها که مثل بند ناف مرا به تو وصل میکنند از تو دورم کردهاند. دارم انتقام تمام بلاهایی که سر خودت آوردی از خودم میگیرم. به شهادت اطرافیان موفق شدهام. سعی کردم راهی که تو رفتی نروم از راهی دیگر بروم اما به دلم برات شده اگر همینطور ادامه بدهم باز میرسم به تو، به همان نقطه آغاز یا پایان که سرنوشت محتوم چرخیدن در این دور باطل است.
میدانی چنان دختر خوب و نجیبی تربیت کردی که جرأت ندارم برایت بگویم از این زنانگی بیمصرفم کلافهام. برای تو از زن بودنم حرفی نمیزنم. دیدن خودم همان قدر حیوان که انسان خلاف اصول نجابت است.
گاهی شیطان گولم میزند و خیال برم میدارد نکند تو هم مثل من فقط نرفتی چون از رفتن میترسیدی و من بهانه بودم، هنوز هم هستم. بعد اما به جای شیطان به خودم لعنت میفرستم که شک کردهام به تو. اعتراف میکنم گاهی ترس برمیدارم که این عذاب وجدان من از کافر شدن به توست یا از کشف حقیقتی تلخ.
خدا مرا بکشد اگر فکر کنی دارم ترا متهم میکنم به گناهانی که مرتکب نشدی، نه. فقط دارم دوره میکنم و میبینم فقط وقتی مثل شیر میشدی که حس میکردی گرگی دور و بر برههایت میپلکد و گرنه امکان ندارد چاقو به دست بگیری و دستت را نبری. به خودت زخم میزنی که همه ببینند چقدر مظلومانه و پرشهامت تحمل میکنی مثل مسیح بر صلیب، مثل من که خودم را و زخمهایم را و صلیبم را پنهان میکنم که همه بگویند چقدر دلیرم و محکم. امروز، منظورم دقیقاً همین امروز است، یعنی چهارشنبه 5 خرداد 87، گیجم از کشف روزافزون شباهتهایم به تو. نشان به آن نشان که معتقدی زندگیت را چس مال کردهای من هم.
میخواهم زخمهایم را ببندم اگر من و تو انقدر به هم وصلیم که انگار من هنوز از تو زاده نشدهام خدا را چه دیدی شاید با خوب شدن زخمهای من زخمهای تو هم خوب شود، شاید من مامان شوم و تو جوان شوی.
میخواهم زخمهایم را ببندم ولی میترسم خیلی میترسم بغلم کن.
دوست دارم خیلی دوست دارم مامان. کاش منو ببخشی
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:بیبی: شریف داوریشه فرزند بوچان قهرمان رمان چهار جلدی "سالهای ابری" نوشته "علی اشرف درویشیان" یک بیبی داشت که شاه نداشت. مادربزرگی پر از نقل و قصه و باورهای عامه. این زن برای هر چیزی قصهای در جیب داشت و من اعتراف میکنم قصههای بیبی را بیشتر از ماجرای شریف دوست داشتم، آنقدر که از جلد سه به بعد را به زور خواندم. حضور بیبی روی خوش زندگی است برای آدمهای نکبتزده داستان و البته برای من که هرگز حضور مادربزرگ را، حداقل انقدر پررنگ تجربه نکردم
موسیقی:زیبا شیرازی... من عاشقشم! بانوی ترانه های صاف، ترانه های دل. اولین بار که صداشو شنیدم، فهمیدم دلم برای همه ی زن های زمین میره! زنانه گی بی ریای خوش و صمیمیت صادقش، بی تردید یگانه س. سازبندی آکوستیک، حس ناب موسیقایی به ترانه ها می بخشه، حس واقعی بودن؛ انگار که زن ترانه ها، چشم تو چشم، بهت دل داده... وقتی از خونه، از خاکش، که ازش دور افتاده می خونه، بغض تمام لحظه های هجرت رو انگار گریه می کنه. وقتی با صدای آمریکا حرف می زد و با گفتن از ایران، اشک تو چشماش جمع شد، اشک تو چشمام جمع شد. از خانم زیبا شیرازی آلبوم های هفت ستاره، هوای تازه، آخرین رویا، سیب سرخ، و زن منتشر شده. تصویر و توصیف و واژه های ترانه ها به شکل آشنای عجیبی زنده ست و بی نهایت زن! زن ایرانی، با ترمه و گلاب و گل، زنی که ناگزیر عاشقش میشی... وقتی از عشق می خونه، زنی رو می بینی و می شنوی که دوستت داره، وقتی از نوستالژی وطن می خونه، خواهری رو می بینی و می شنوی که ازش جدا افتادی. زنی که نگاهش به مرد، در عین زنانه گی بی دریغ ترانه ها، پر از مهر و عشق خارق العاده ایه. نگاه شاید سنتی اما بی ریا و آزاده. زیبا شیرازی ترانه ها رو خودش می نویسه. هم متن و هم موسیقی ترانه. دعوتتون می کنم به دنیای موسیقی دراماتیک زیبا شیرازی
سینما:سکانسی از فیلم عطر خوش زن،آنجا که آل پاچینو ی نابینا با آن خانم جوان جذاب والس میرقصد.نمیتوانید تصور کنید چقدر این سکانس نفس گیر است مگر آنکه دیده باشیدش.از یک طرف دارید لذت میبرید از یک والس معرکه،از سوی دیگر پس ذهنتان نگرانید که نکند نابینایی کار دست آل کبیر بدهد و مثلن زمین بخورد و در نهایت هماهنگی مردانگی و زنانگی در این سکانس والس به نظرتان خیلی خیلی دلپذیر میاید.ترکیب این حس ها را در کمتر فیلمی دیده ام، پس به افتخار به یاد ماندنی ترین والس تاریخ سینما برپا!
طنز هفته:مادر
طنز نویس مورد نظر در دسترس نمیباشد.ایشان احتمالن برخی جاهایش لق شده و پاره ای جاهای دیگرش وسیع...هر چه که باشد امروز یارو حال طنز نوشتن نداشت که نداشت شما خودتان یکجوری خودتان را بخندانید و صورت حسابش را بفرستید برای مهرورز خان که از پول نفت پرداخت کند
روانشناسی هفته:کهن الگوی معصوم
میگویند آدم و حوا در بهشت قدم میزدند جوری که از هم جدا نبودند و خدا هم بینشان راه میرفت.این خوشی مستدام ماند تا آدم و حوا از میوه درخت آگاهی خوردند و از بهشت برین رانده شدند به زمین بایر.درک داستان هبوط برای فهم کامل آرکتایپ معصوم واجب است.همه ما در زندگی بعضی وقتها در بهشت امن خودساخته ای به سر می بریم،امن و آسوده و شاد.همه چیز انگار سر جای خودش است و همه چیز به میل ما میچرخد اما ناگهان زلزله ای رخ میدهد در زندگی:بیماری،خیانت،ورشکستگی و...در همان موقع ما مثل پدر و مادر اولیه بهشت نشینمان سقوط میکنیم از بهشت و معصومیت مان از دست میرود.به تعبیری به معصومیتمان تجاوز میشود.همه ما وقتی در دوران جنینی هستیم در بهشتیم و تولد هبوطی برای این بهشت است،همه ما در بدو یک رابطه عاشقانه در بهشتیم و اولین ناسازگاری اساسی هبوط ماست از بهشت.اینگونه کهن الگوی معصوم تبدیل میشود به کهن الگوی کودک یتیم که موضوع بحث هفته اینده است.باید یادمان باشد بدون هبوط از بهشت رنج نیست و بدون رنج آگاهی.سفر بزرگ رشد فردانیت یکایک ما با سقوط از بهشت آغاز میشود پس وظیفه همه ما وقتی در حوزه ای معصوم بودیم این است که هر چه سریعتر از بهشت امن مان هبوط کنیم و سقوط
پدید آورندگان:آزاده(کتاب هفته،درنگ هفته،دوستشان دارم ادبیات)،امیراحمد(دوستشان دارم موسیقی)،گلناز(شعر هفته)،مابقی ماجرا خودم