تبليغاتX
گردون هفته - گردون68
ارایه چهره ای روشنفکرانه از شخص شخیص خودمان

کتاب هفته:شال بامو، فریده لاشایی: نشر بازتاب نگار/ چاپ 83، 1300 تومان 

فریده لاشایی را عده‌ای از تابلوهای نقاشی‌اش می‌شناسند، گینز‌بورگ خوانان "نجواهای شبانه" و دوست‌داران برشت شاید "زن نیک ایالت سچوان" یا "روزهای کمون" را به ترجمه او خوانده باشند.  من اما پیش از "شال بامو" اصلاً خانم لاشایی را نمی‌شناختم.

رمان نه چندان بلند "شال بامو" نوعی اتوبیوگرافی داستانی است.  زنی که همراه مادر بیمار و دختر کوچکش از ایران پس از انقلاب، ایران درگیر جنگ می‌گریزد.  کتاب شرح سفر او و در عین حال خانه است، خانه کودکی، خانه‌های غریب غربت، شرح جستجوی خانه‌ای که دل در آن آرام گیرد.  راوی هم‌چنان که حال را روایت می‌کند به گذشته نقب می‌زند، نه فقط به گذشته خودش که به گذشته مادرش هم.  مهاجران سرانجام می‌رسند، بعله، به آمریکا اما از آنجایی که از جغرافیا می‌شود گذشت اما تاریخ انگار در دی‌ان‌ای تو ثبت می‌شود و مادرزادی است، راوی هم‌چنان به دوره کردن ادامه می‌دهد.

راوی میل بازگشت به کودکی دارد.  دنیای امن او در کودکی انگار در مسیر حوادث از دست رفته است.  نام کتاب هم به نوعی به همین اشاره دارد.  "شال بامو" در گیلکی و با کمی تفاوت تلفظ در مازنی یعنی "شغال آمد".  شغال در فرهنگ شمال ایران حیوانی دزد است و آمدنش یعنی حتماً ناگهان و به سرعت چیزی را از دست می‌دهی.  هرچند وقتی لاشایی دنیای کودکی را تصویر می‌کند می‌بینی همچین آش دهن‌سوزی هم نبوده مثل کودکی همه ما.  راستش انگار تا وقتی کودکیم دوست داریم بزرگ شویم و خودمان  و دنیا را نجات بدهیم، داخل آدم حساب شویم اما بعد بزرگ که می شویم و می‌بینیم نه خیر دنیا که خوب است  خودمان را هم نمی‌توانیم نجات دهیم آرزو می‌کنیم باز بچه شویم بلکه کسی پیدا شود ما را و دنیا را نجات دهد یا دست کم چون بچه‌ایم از خیر ما بگذرند و ما را داخل آدم حساب نکنند.

حتا اگر ندانی لاشایی نقاش است و ندانی طرح جلد زیبای کتاب کار خود اوست، باز هم حتماً از توجه موشکافانهٔ او به رنگها در نوشته‌اش پی‌خواهی برد که باید سر و سری با رنگ و بوم و قلم داشته باشد.

زبان شیوا و شکل روایتش را بسیار دوست دارم.  خواندنش را اول به خانمهای محترم توصیه می‌کنم؛  چون کتاب پر از جملاتی است که می‌خوانی و بعد ساعتی متفکر خیره به رو به رو می‌مانی، از آن نگاه‌ها که با یک آه تمام می‌شود.  دوم به شمال‌نشینان که خوب دنیای کودکی راوی گیلان، لاهیجان و رشت است و فضای برنج و سبزی و درخت و اصلاً آن فرهنگ برایشان آشناست.  بعد هم خوب به شما. 

چند تا از تابلو‌های لاشایی.

لاشایی در ویکیپدیا. 

شعر هفته: نام تو برجا مانده ست

و اینک تنها
       نام تو برجا مانده ست
و اینک از هر حرف آن
که چونان شمع در برابر من شعله می افشانند
دلتنگی می چکد فرو
ستاره فرو می چکد
و اندوهی آتشین
           یکریز می چکد

نام تو...
از غروبگاهان دریا
چونان موجی
        تن خسته بر ساحل کوبان
می آید و بر لبان من بیخواب می نشیند
و چون نور و نان و شراب
             بر لبان من می لرزد و رنج می برد
و بر لبان تشنه من اشتیاق و دلتنگی
               دیوانه وار می گریند

نام تو چونان موج
می آید و بر لبان من بیخواب می نشیند
و رنج می برد
و در آسمان قلب من
ستاره ها می گریند...

(عاشقانه های آبی- واهاگن داوتیان- گزیده و ترجمه احمد نوری زاده)

فیلم هفته:goya-s ghosts :فیلم مروری بر اسپانیای قرن هجدهم و نوزدهم...آخرین تلاش های دادگاه مخوف انکیزیسیون-تفتیش عقاید-که اقدام به سوزاندن و شکنجه یهودیان،کولی ها،بی دین ها و هر کسی که به نظر این بی دادگاه از مسیحیت دور شده باشه میکنه و در این بین ما عمق فساد دستگاه روحانی رو میبینم و مظلومیت مردمی که جانشون رو بر سر هیچ میذارن در اسپانیای عصر فرانسیس گویا نقاش معروف.کارگردان فیلم میلوش فورمن فیلمهای بزرگی مثل پرواز بر فراز آشیانه فاخته و آمادئوس رو در کارنامه داره هر چند ارواح گویا به قدرت فیلم های قبلیش نیست ولی نظر به شباهتهای اسپانیای اون سال و ایران امسال حتمن بیننده ایرانی موارد فراوانی برای همذات پنداری با کاراکتر های فیلم توش پیدا میکنه

آهنگ هفته:این آهنگ سلن دیون که شنیدنش یک روز عصر خردادی بسیار لذت بخش افتاد و اینها

وبلاگ هفته:گربه روی شیروانی داغ.اولین وبلاگیه که نویسندش مذکر ولی اروتیک مینویسه نه پورنو و مرز ظریف بین این دو تا رو رعایت میکنه.نوشته هاش رو و سبک روایتش رو دوست دارم

پست هفته:بدون هیچ تردیدی این پست اقای علیبی میشود پست هفته...شاید تمام لذتش برایم این باشد که حرف دلم را کسی این همه واضح نوشت و همذات پنداریم را برانگیخت

اتفاق هفته:والله این ماجرای تلاش معاون دانشجویی دانشگاه زنجان برای تجاوز به یک دانشجو چنان شور حسینی امت همیشه در صحنه را برانگیخت که نگو و نپرس.در کنارش دست خالی برگشتن سولانا از تهران و مقاله سایت تابناک در مورد لزوم بررسی ادامه غنی سازی هفته را کامل کردند

درنگ هفته:خانه

  در راکه باز کنی حیاط است و باغچه و درخت نارنج که بهار با دخترها زیرش می‌نشینیم و با شکوفه‌ها دستبند درست‌ می‌کنیم.  تاب هم داریم نه از این تابهای سوسولی، یک تاب درختی حسابی.  گل یخ هم که مال زمستان است و دی ماه که بشود شاخه‌هایش را به همسایه‌ها می‌دهم تا حالش را ببرند.  خانه‌مان ایوان‌دارد، بزرگ و وسیع،  تابستانها آنجا می‌نشینیم، نان و پنیر و هندوانه می‌خوریم و ماه را تماشا می‌کنیم.

خانه پنجره‌های بزرگ دارد و نورگیر است.  حتا وقتی مهمان داریم هم می‌توانی جیم شوی و بیایی یک ماچ گنده به من بدهی چون آشپزخانه اپن نیست اما بزرگ است و یک حیاط پشتی کوچک دارد.  برای خودم آنجا میز و صندلی گذاشته‌ام و گاهی غروبها تنها آنجا می‌نشینم،  چای دارچینی و شیرینی می خورم و ابرها را تماشا می‌کنم.  دوست دارم برای خودم اتاق کار داشته باشم با کتابخانه‌ای بزرگ، از اینها که تا سقف می‌رود.  بچه‌ها اتاق خودشان را داشته باشند و ما پشت در کشویی اتاق‌خوابمان که به باغچه باز می‌شود یکی از این بادآویزها وصل کرده باشیم.  نشیمن خانه‌مان انقدر بزرگ هست که وقتی مبلمان را چیدیم شبیه نمایشگاه مبل نمی‌شود و جا باشد که من گاهی برای خودم برقصم و بچرخم.  در و دیوارا پر کرده‌ایم از عکس و تابلو.  گلیم و گبه و جاجیم و قالیچه‌های کوچک را به فرشهای گنده ترجیح می‌دهم.

سرویس، به جان خودم سرویس در خانه مثل پا در بدن است، شنیده‌اید که، می‌گویند قلب دوم است.  کاشی‌ها باید روشن باشند و آینه بزرگ، حمام وان صورتی و سیفون باید همیشه آب داشته باشد.

ساعت پاندولی برای نشیمن و ساعت کوکو که دیوانه‌اش هستم برای اتاق‌خوابها، لاک بامبو، صندلی راک و شومینه هم که اگر باشد دیگرنور علی نور است.

ازآن مهمتر دلم می خواهد خانه‌مان پر از انرژی مثبت باشد و هر که مهمان ما می‌شود از آرامش خانه ما آرام شود.  کسی زیر سقف خانه‌مان داد نمی‌کشد، دعوا نمی‌کند، همه همیشه آشتی و عاشق هستند.  هر کسی قلمرو و خلوت خودش را دارد، کسی هوس کشورگشایی به سرش نمی‌زند و مرزها محترمند. 

حالا اگر این خانه خیلی هم بزرگ نبود، نبود فوقش نوبتی پایمان را دراز می‌کنیم

دوستشان دارم های هفته:

ادبیات:"زلاتا":  بهار 73 :  12 – 13ساله بودم.  هنوز می‌خواستم قهرمان شوم.  ژاندارکی، جمیله بوپاشایی، مادر ترزایی چیزی.  می‌خواستم با آدمهای بد بجنگم و آدمهای خوب را نجات دهم.  می‌خواستم به همه عشق بورزم و مستقیم دربست به سوی خدا بروم.   صربها به بوسنی حمله کرده بودند.  اخبار را دنبال می‌کردم.  تلویزیون دائماً اتوبوسهایی پر از بچه‌ را نشان می‌داد که برای حفظ جانشان از خانواده‌هایشان دور می‌شدند.  هنوز خوب خوب یادم هست از این که هیچ کاری جز حرص خوردن از دستم بر نمی‌آمد چقدر احساس عجز می‌کردم.

همان موقع‌ها بود که نشر نی کتاب خاطرات زلاتا فیلیپویچ را با ترجمهٔ آقای علمایی منتشر کرد.  خاطراتش آن روزها در دنیا سر و صدایی کرده بود، خیلی‌ها او را آن فرانک سارایوو می‌خواندند هرچند سرنوشتش به تلخی آن نبود و همین کتاب باعث شد بتواند از سارایوو خارج شود. 

زلاتا روزهای جنگ را شرح می‌داد، همراه شدن با او و می‌می، نامی که به دفتر خاطراتش داده بود کمی هیجان مرا کاهش می‌داد و خنکم می‌کرد.  در تخیلم با او همراه می‌شدم و دور شدن و از دست دادن عزیزان، قطعی برق و آب و گاز و کمبود مواد غذایی و ... را تحمل می‌کردم.  این‌طوری من هم سهم خودم را می‌پرداختم.   خنده دار است می‌دانم.  حالا اما فکر کنم این زلاتاست که باید خاطرات مرا از روزهای قطع شدن گاز و برق و آب که در سرزمینی که هنوز هیچ اتفاق خاصی هم در آن نیافتاده بخواند و با ما همراهی کند. 

موسیقی:این هفته گروه راک به اصطلاح زیر زمینی رو معرفی می کنم. O-Hum یا اوهام، با سبک کاری راک، سال 1378 توسط شهرام شعرباف تاسیس شد. شهرام شعرباف با درک درست و تقریبا کاملی که از موسیقی متبوعش داشت، سعی کرد موسیقی باختر و ادبیات خاور رو در هم تلفیق کنه. کاری که به جسارت و جرات زیادی احتیاج داشت. در سال1379 ، گروه اوهام آلبومی به نام نهال حیرت رو راهی وزارت مفخمه ی فرهنگ و ارشاد اسلامی کرد. متولی فرهنگ آلبوم رو اثری برآمده از فرهنگ بیگانه ی غرب تشخیص داد و مجوز انتشارش رو صادر نکرد. اوهام سرخورده از این برخورد، آلبوم رو روی اینترنت و در دسترس عموم قرار داد. نتیجه شوکه کننده بود. کاربری که به هوای شنیدن هاردراک ایرانی آهنگ ها رو دانلود می کرد، غزلیات حافظ رو می شنید در ضربه های درام و جیغ های گیتار الکتریک نشسته. در بعضی از آهنگ ها، اوهام عملا با استفاده از سازهایی مثل دف و تار، وارد حیطه ی فیوژن یا تلفیقی میشد. استقبال بی نظیری از آلبوم شد و تقریبا در کمتر از دو هفته به بیشترین میزان دانلود رو به خودش اختصاص داد. شهرام شعرباف که بعد از نهال حیرت، از گرفتن مجوز ناامید شده بود به کانادا مهاجرت کرد تا اوهام در خارج از کشور به تجربه ی موسیقی بدیعش مشغول باشه. حاصل آلبومی به نام آلوده، که به اعتقاد شخصی من بسیار پخته تر و کامل تر از آلبوم قبلی از آب دراومد. این طور که در خبر ها خوندم آلبوم جدیدی از گروه در راه است به نام ساقی. به طرفداران و خوره های موسیقی راک پیشنهاد می کنم از شنیدن آثار گروه اوهام غفلت نکنند

سینما:کاراکتر جیسون بورن قهرمان سه گانه هویت بورن-اولتیماتوم بورن-برتری بورن:به نظرم هالیوود به رغم همه تلاشش نتوانسته بود در همه این سالها قهرمانی همتای جیمز باند خلق کند که همدلی و حمایت تماشاچیان را برانگیزد. این خلاء تا حدودی با ارایه سه گاه بورن برطرف و پر شد.جیسون بورن مانند جیمز باند قهرمان پر زرق و برقی نیست اما مانند او به فناوری مسلح و مسلط است،کشنده خشن تری به نسبت جیمز باند محسوب میشود و در کل قابل باور تر از جیمز باند به دید بیننده می آید.به عنوان یک هوادار فیلمهای سری جیمز باند بعد از مدتها با سه گانه بورن لذت دیدن یک قهرمان جدید اکشن را تجربه کردم.یکجورهایی سری فیلمهای بورن داستان ادمیست که به دنبال خود واقعیش میگردد و به ما یاداوری میکند در این راه باید بعضی وقتها خشن سریع و قاطع بود!

طنز هفته:خانه

آن چهار دیواری اختیاری ،آن نبودش مثل حمله انتحاری،آن باعث هر شکوه و اعتباری،آن برطرف ساز هر اضطراری،آن عزیز جانی از مشهد تا بانه،محبوب خلق خدا خانه،در قیمت گران بود اجاره اش بسان سنان و وصفش اندر کلام چنین و چنان...نقل است به سنه ۱۳۸۴ چون مرد عدل گستر محمودُ،آن سبیل همه ما را داده است دود،حکومت به دست گرفت مر خلق را گفت:من دهن مافیا رو سرویس میکنم من ایکی ثانیه خونه میسازم براتون متری چندر غاز و قس علیهذا.مردمان از فرط شوق حرکات موزون اغازیدندی و بسیار از خوشی پروازیدندی و چه اهنگ ها که نوازیدندی اما بعد از گذشت یک دوسالی شکسته شد هر دست و بالی و ماجرای خلق و خانه شد یک حکایت پر از آب چشم چنان که شاعر در وصف آورده است:در حسرت یک لحظه خیال خانه/از دست بدادم یک به یک دندانه/ما ز نفت نداریم طمع هیچ هیچ/محمود شوی محتاج حتی لانه.چون خواص این سخن نزد محمود بردند آن لبخند مکش مرگمایش را بزد و درفشاند:ملتی که اورانیوم دارد چه باک از خانه ای متری چهار میلیون تومان؟گویند از عظمت این کلام هزاران ترسا خود به دست خویش خود را ختنه کردندی و اسلام آوردندی و میلیون ها مردم ابرام کردندی که بادیه نشینی به ز رعیت محمود بودن!

روانشناسی هفته:Self

کهن الگوی self را در عرفان ایرانی مشابه خویشتن خویش دانسته اند.ماری لوییز فون فرانتز از شاگردان یونگ،selfرا بخشی از روان میداند که در خواب ها به شکل مقدسین یا عیسی مسیح متجلی میگردد. قسمتی از سایکی است که نماد تمامیت یکایک ماست.بیانگر هدیه منحصر به فردی که هر کدام از ما برای متجلی ساختن و اهدا به جهان هستی داریم.مشابه اصل بودایی دارما و آنجا که همه هیاهوی جهان آرام میگیرد تا معنای بودن اشکار شود.یونگ هدف پروسه رشد فردیت را تحقق این خویشتن خویش میداند و یکی شدن خودآگاه با self

پدید آورندگان:آزاده(کتاب هفته،درنگ هفته،دوستشان دارم ادبیات)،امیر احمد(دوستشان دارم موسیقی)،گلناز(شعر هفته)،وحیده (آهنگ هفته)،مابقی ماجرا خودم

درنگ هفته بعد:مادر

نوشته شده توسط ما در ساعت 15:59 | لینک  |