خوب قیمتش کمی گران است 10500 تومان. البته میتوانید به خان داداشتان سفارش کنید برای تولدتان این کتاب را به شما هدیه دهد. تازه فقط در صورتی این مجموعه دو جلدی را بخرید که مثل من عاشق اژدها و موجودات عجیب و غریب افسانهای باشید. آن وقت احتمالاً مثل من شبها کتاب را میگذارید زیر سرتان بلکه خوابشان را ببینید مثلاً خواب "سوچیپلی" شهزاده گل، خدای رقص، عشق، آواز در هرم خدایان آزتک. البته همیشه هم خوب نیست من دیشب خوابیدم به هوای "پوآنپسییس" جشن هفتروزه آتنیها به افتخار آپولون اما سر از "پوت" درآوردم جهنم در آیین هندو.بهرحال این کتاب مرجع مختصر و مفیدی است برای کسانی که به اسطوره و باورهای آیینی اقوام دیگر علاقهمند هستند.
شعر هفته:رستاخیز
من تمامی ی مرده گان بودم:
مرده ی پرندگانی که می خوانند
و خاموش اند٬
مرده ی زیباترین جانوران
بر خاک و در آب٬
مرده ی آدمیان
از بد و خوب.
من آنجا بودم
در گذشته
بی سرود.
با من رازی نبود
نه تبسمی
نه حسرتی.
به مهر
مرا
بی گاه
در خواب دیدی
و با تو بیدار شدم.
«احمد شاملو - ترانه های کوچک غربت»
فیلم هفته:head on :فیلمی از فاتح آکین کارگردان ترک تبار آلمانی که جایزه خرس طلایی جشنواره برلین را برده است.فیلمی در مورد مهاجرت،آدمهای چند فرهنگی که نه به تمامی فرهنگ میزبان را میپذیرند و نه قادرند به فرهنگ خود پای بند باشند.آدمهای پا در هوا...و از آنجایی که کجا میشود آدمی یافت که جوری پا در هوا نباشد پس فیلمی در مورد انسانیت.از ده دقیقه پایانی که بگذریم فیلم معرکه است رسمن.آن ده دقیقه پایانی را هر چه که فکر کردم نفهمیدم چرا اضافه شده به فیلم.بعضی وقتها ته دلم ضعف میرود برای زندگی دیونوسوسی کاراکتر مرد فیلم هر چند مطمئنم یک روز بیشتر در زندگی آنطوری دوام نمیاورم
آهنگ هفته: پرشین گیگ همچنان یاری نمیکند برای آپلود آهنگ.از سر ناچاری رفتم ایران ترانه ببینم آهنگ چه چیزی گیرم می یاد برای آهنگ هفته شدن.بعد این آهنگ راستین خیلی خیلی لذت بخش بود:گل من گوهر من کاش اینجا بودی/جان من جوهر من کاش اینجا بودی...
وبلاگ هفته:زنانه ترین اعترافات حوا: اول جذب اسم وبلاگ شدم،دیده اید بعضی از وبلاگ ها به اسمشان که میرسید یک جور هوشمندی پشت نام گذاری میبینید که جذبتان میکند.این هم کی از آنها.نوشته هایش هم پشیمانتان نمیکند از مراجعه
پست هفته:هفته پر باری نبود برای وبلاگستان،انگار بلاگر ها هنوز رخوت تعطیلات را از خود دور نکرده اند.این پست سارا در چنین برهوتی غنیمت بود
درنگ هفته: نوزاد
بعضی ها را دیده ام که می روند به دیدن فرشته ای که تازه از جهان امن و آرامش
جدایش کرده اند و می گویند: «بچه فلانی به دنیا اومده.وای انقدر بی ریخت و زشته
که نگو! »
من نمی توانم این ها را در دل و مغزم جا کنم.مگر می شود یک موجود ۵۰ سانتی متری
با مثلاً ۳ کیلوگرم وزن٬ در نهایت ظرافت و لطافت زشت باشد؟جداً مگر می شود؟!
فکر کن به نرمی دو دست کوچک.فکر کن که انگشت کوچکت را میان دستش گذاشته ای
و او آنقدر انگشتت را محکم فشار می دهد که نوک انگشتان خودش سفید می شوند.
به آن پوسته پوسته شدن سر نرمش فکر کن٬ به شانه کوچکی که موهای کُرک مانندش
را شانه می زند. به چشمانی که هنوز راحت باز نمی شوند که خوب و بد دنیای جدید را
ببینند. به ابروهایی که آنقدر کمرنگ اند که دیده نمی شوند. به دو پای کوچک که انگشتانش
را جمع کرده است در آنها...
من هنوز از عطر تنش نگفته ام٬ از آن شیرین ترین عطر دنیا که مستت می کند وقتی
چشمهایت را ببندی و با تمام وجودت نفس بکشی تمام عطر وجودش را...
به تمام اینها فکر کن. دلت ضعف نمی رود؟ وقتی نوزاد بودی دل کسی این طور برایت ضعف
نرفته است؟
اتفاق هفته:سفر شرم آور محمود احمدی نژاد به ایتالیا که با بی اعتنایی مقامات کشور میزبان به یک رسوایی تبدیل شد.تهدید ایران به حمله نظامی توسط اسراییل و قطع برق های از روی برنامه توسط دولت کریمه اسلامی در سراسر کشور بدون اعلام قبلی
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:هلیا، به یاد نادرابراهیمی
"هلیا! برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز
و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را
و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را."
"هلیا، هلیا، هلیای من
موسیقی:قصد دارم از این به بعد آلبوم های موسیقایی که گوش می کنم و دوست دارم رو معرفی کنم. برای این هفته آلبومی رو معرفی می کنم به نام آلبا با اجرای گروه نور. موسیقی تلفیقی خارق العاده !!! ترکیب آواز ایرانی و ملودی های قرون وسطا و هارمونی غریب و قریب حاصل. ایمان آوردم به کائنات و ناخودگاه بهم پیوسته ی قرون متمادی. ساز بندی هوشمندانه و آواز های تنور و باریتون در همنشینی ساز و آواز و شعر ایرانی باعث حیرتم شد. بار اول کی به این هم آهنگی پی برد؟! مثل این می مونه که دنیا رو تقسیم کنی میون دستهات و به اسطوره های مردمانش گوش کنی. انتشارات هرمس، آلبوم رو منتشر کرده. اصولا هر اثر موسیقیایی که هرمس منتشر می کنه ارزش بار ها شنیدن رو داره. توصیه ی اکید می کنم برای طرفداران موسیقی و مخصوصا برای خل و چل های موسیقی تلفیقی
سینما:سکانسی هست در فیلم شکستن امواج لارس فون تریه.شوهر زن دچار ضایعه نخاعی شده و از همسرش که مسیحی مومنی هست میخواد با مرد های دیگه رابطه داشته باشه و جزئیات رابطش رو با اونها براش تعریف کنه، میگه فقط اینجوری میتونه دوباره حس کنه زندست...زن به طرزی جنون آمیز عاشق مرده و به وضوح ثبات روانی نداره انگار عقل روزمره اش از کودکی به این سو نیامده،با تمام عذابی که این کار براش داره و با همه زجرش دست به این عمل میزنه...هر بار میشه حس کرد که داره جزیی از روحشو قربانی میکنه در پیشگاه خدایی که شناخته، تا مردش زنده باشه.اون سکانس آخر که گفتم وقتیه که میفهمه همسرش احتمالن دیگه زنده نمیمونه و با حال نزارش میره به کشتی ای که توش چند تا مرد سادیستیک منتظرشن...میره تا بمیره و مرد زنده بمونه.میمیره و مرد زنده میمونه.پانزده دقیقه آخر فیلم نفسگیر ترین صحنه های سینمایی رو داره که من تو این چند وقت اخیر دیدم.انقدر نفسگیر که فکر نکنم جرات کنم یکبار دیگه هم بشینم پای تماشاش
طنز هفته:نوزاد
مسیح میگوید تنها کسانی به ملکوت پدر وارد میشوند که همچو کودکان باشند.اگر نوزاد را بنشانیم جای کودک آن وقت برای ورود به بهشت باید دوره بیفتیم این جا و آنجا،توی شلوارمان جیش و پی پی کنیم،به محض اینکه گشنه مان شد-حالا سر کار یا توی مترو- شصتمان را بچپانیم توی دهنمان و ونگ ونگ گریه کنیم و رویم به دیوار از سینه نزدیک ترین فرد مونث فی الفور شیر بخوریم.به نظر می آید این تکاپوی بهشت رفتن چندان هم کار دشواری نباشد.جان خودم خر تو خر معرکه ایست.فقط تصور کنید تماشای جماعتی را که یک در میان گریه میکنند و میدوند دنبال سینه همدیگر و شصتشان را میمکند...البته بعید میدانم این تنها راه بهشت رفتن باشد ولی خوب به نظرم باحال ترین ورود به بهشت است.انقدر بهشت بهشت فرمودم که الان تو خواننده گرامی گیج شدی بالاخره این چند خط نوشته وصف بهشت است یا وصف نوزاد؟فرق چندانی نمیکند چون نوزاد یک جورهایی تجسم آخرت ماست:وقتی جایش خشک است و شکمش سیر و لبش خندان مستقیم توی بهشتی با او و گلاب به رویتان وقتی جایش را خراب کرده و اینها و دارد با حداکثر تنالیته صوتی گریه میکند بلیت یکسره جهنم دست توست...البته میشناسم کسانی را که نوزاد به بغل در هر حال توی بهشتند حتی اگر وسط جهنم باشند.از مهمترین ویژگی های دوران نوزادی این است که لپ و عضو شریف نوزاد ملک عام است.هر کس از راه میرسد به خودش حق میدهد لپ حیوانکی را بکشد و دست به عضئ شریفش بزند و مثلن ذوق کند.به جان خودم شرط میبندم نوزادان محترم هم لذتی بالاترین از این ندارند که یک بزرگسال مرتکب چنین اعمالی شود آن وقت ریسه میروند با خودشان از خوشی و میگویند« این دیگه چه خریه،همه دنیا به این گندگی رو ول کرده جسبیده به این شومبول ما»
روانشناسی هفته:سوالی راجع به سایه:
نرگس پرسیده بود حالا آمدیم و سایه ها را هم دیدیم.خوب چه باید کرد و چه فایده ای به حالمان دارد؟در جواب باید گفت اول اینکه دیدن سایه ها باعث میشود ما از تسخیر شدن توسط آنها محفوظ تر باشیم.هر بار دیدن یک سایه بر قدرت خودآگاه مشاهده گر ما میافزاید و از قدرت سایه کم میکند.دوم سایه ها با فرافکنی روی دیگران روابط ما با انسان های دیگر را متشنج میکنند دیدین سایه ها و درک اینکه دیدن خودمان باعث این همه احساسات منفی در ما شده نه رفتار اطرافیان در بهبود روابط با آدمهای زندگی مان به ما کمک میکند-در مورد خودم واقعن چند مورد بوده که تاثیر معجزه اسایی دیده ام از این مساله-سوم اینکه وقتی سایه ها را میبینیم میتوانیم به دنبال راه معقولی برای زندگی کردن انها باشیم.تمام این فرافکنی ها برای این است که روان ما میخواهد به تمامیت برسد و در تمامیت زندگی شود.وقتی سایه را میبینم میتوانیم راهی برای زندگی بخش های سرکوب شده مان بیابیم که هم به خودمان و هم به دیگران صدمه نزند.مثلن دروغگویی.سایه قدرتمندی که در صورت بی توجهی باعث میشود فرد راستگو در برخی شرایط بزرگترین دروغ ها را بگوید و یا در زمانهایی دیگر طعمه دروغ گوی دیگری شود.این بخش به ظاهر سیاه یک سایه است.برای زندگیش چه میشود کرد؟شاید یک راه حل برای این مثال داستان نویسی باشد.مگر نه اینکه نویسندگان با استفاده از تخیلشان مرز بین خیال و واقعیت را بر میدارند و مسائلی را بیان میکنند که شاید هرگز رخ نداده است و بابتش تحسین هم میشوند؟سایه ها سرمایه ما محسوب میشوند برای رشد روانمان.از این منظر باید برای درکشان وقت گذاشت و توجه کرد
پدید آورندگان این شماره:آزاده(کتاب هفته و دوستشان دارم ادبیات)/امیر احمد(دوستشان دارم موسیقی)/گلناز(شعر هفته و درنگ هفته)/خودم(مابقی ماجرا)
درنگ هفته بعد:خانه
