تبليغاتX
گردون هفته - گردون66
ارایه چهره ای روشنفکرانه از شخص شخیص خودمان

کتاب هفته:هتل مارکوپولو: خسرو دوامی، انتشارات نیلوفر، 1600 تومان (84)

اگر کسی هست که خودش را خواننده حرفه‌ای داستان کوتاه می‌ داند و هنوز این کتاب را نخوانده است.  همین الان بلند شود شال و قبا کند و برود کتاب را ابتیاع فرموده، بخواند.  دوامی از نویسندگان مقیم آمریکاست.   بیشتر داستانهای این مجموعه که سال 83 برنده جایزه مهرگان هم شده درباره مردی ایرانی است که در آمریکا راننده تاکسی است.  داستانها از هیچ شروع می‌شوند و به هیچ ختم می شوند، عین زندگی، در این فاصله اتفاقاتی هم می‌افتد که گاهی بس که بزرگ و عجیب است ساده و معمولی به نظر می‌آید و گاهی برعکس.

من زبان داستانهای دوامی را دوست دارم و دایره واژگانی‌اش که پس از این همه سال ماندن آن طرف آب هنوز پالوده است البت شاید دلیل این‌که هنوز فارسی‌اش فارسی است همین باشد.

خودش در این باره می‌گوید: " من به زبان فارسي مي‌نويسم، به همان زباني كه با‌ آن فكر مي‌كنم. كلمات در ذهن من به زبان فارسي شكل مي‌گيرند و با اين كلمات حس و عاطفه‌ي خودم را بيان مي‌كنم. برخي از شخصيت‌هاي داستان‌هاي من دوزبانه حرف مي‌زنند. از آنجا كه در زبان مادري خود ياد گرفته‌اند كه احساسات و خواسته‌هاي خود را از پس پرده حجاب و ابهام بيان كنند، گاهي مجبور مي‌شوند، عادي‌ترين و ساده‌ترين و در عين حال بي‌واسطه‌ترين حس‌هاي خود را به زبان ديگري بيان كنند." این را از مصاحبه‌ای کش رفتم که یوسف خان علی‌خانی با این آقای دوامی در سایت سخن انجام داده، من خوشم اومد شما هم اگر دوست داشتید همه‌اش را بخوانید.  

شعر هفته:

فریاد می زند کودکی٬
نشسته در قایق٬
همراه با طوفان٬
قایق بی پارو را
موج در اعماق دریا می راند
نهنگ گرسنه
از شوق با موج می رقصد

(مستوره هاشمی - مجله بخارا شماره ۶۴)

فیلم هفته:Before the Devil Knows You Are Dead :اعتراف میکنم دیدن فیلم غافلگیرم کرد. تازه ترین اثر کارگردان مشهور 84 ساله هالیوود، سیدنی لومت که فیلم خوب در کارنامه اش کم نیست. موضوع فیلم موضوع مورد علاقه کارگردان است. یک سرقت نامتعارف خانوادگی توسط دو برادر ناشی بنامهای اندی و هنک که هیچ شباهتی به هم ندارند. اندی برادر بزرگتر با بازی فیلیپ سیمور هافمن طراح اصلی سرقت و در حقیقت شیطان ماجراست. برادری که در پس زندگی خانوادگی به ظاهر خوب خود که آن هم در ادامه فیلم و سلسله غافلگیری های آن دروغی بودن آن معلوم میشود، زندگی پنهانی برای خود درست کرده، در معرض اتهام اختلاس است، اعتیاد به مواد مخدر دارد و به پول برای رهایی از این منجلاب ویا ادامه پنهانی آن نیاز دارد. هنک برادر کوچکتر با بازی ایتان هاوک فردی بسیار متزلزل نشان میدهد؛ هیچ هدفی در زندگی ندارد، زندگی خانوادگیش از هم پاشیده، پول تامین مخارج تنها دخترش را ندارد و نکبت تمام زندگی او را فرا گرفته است و پیشنهاد اندی برای سرقت از مغازه پدرومادرشان یا همان سرقت مامان بابائی! به حد کافی برایش اغوا کننده است.فیلم بر پایه تعلیق وغافلگیری استوار است و به حد بسیار تلخی نقش تقدیر را دراتفاقاتی که به نظر ساده می آیند نشان میدهد. از همان ابتدا بلافاصله بیننده با صحنه سرقت و اتفاقات آن روبرو میشود و در ادامه با فلاش بک های متعدد جزئیات به خورد تماشاگر داده میشود و تمام فرضیات او را در مورد ماجرا به هم میریزد. فکر میکنم نباید داستان فیلم را بیش از این لو داد تا اثر غافلگیری های گاه وبیگاه فیلم که یکی از نقاط قوت آن است باقی بماند. فیلم صحنه های دیدنی، دیالوگهای خوب و بازیهای عالی زیاد دارد، هر چند پایان بندی فیلم به نظر متناسب با کلیت آن نیست.

وبلاگ هفته:دختر ورسی...جالب ترین نکته وبلاگ شاید این باشد که نویسنده اش از کابل مینویسد و از همزبانان افغان ماست.ساده صمیمی و خواندنی اطلاعاتی را بهتان در مورد تصویر افغانستان امروز در خلال روز نوشت هایش میدهد که خواندنی اند

پست هفته:این پست عالی جناب علیبی...حس دوست داشتنی معرکه ای داشت نوشته اش

پست هفته تکمیلی:رسمن این نوشته امیر احمد ترکاند بنده را...

آهنگ هفته:آزاده که دیشب اس ام اس زد و گفت یک آهنگ معرکه پیدا کرده برای گردون دلم را صابون زدم برای شنیدن یک ترانه دوست داشتنی و واقعن حق داشتم.پرشین گیگ رسمن دو هفته است که اجازه نمیدهد چیزی را آپلود کنم نتیجه اینکه باید با رژید شیر تلاش کنید اما بهتان قول میدهم به تلاشش میارزد

اتفاق هفته:تفاهم گروه های لبنانی در دوحه و بازگشت آرامش به عروس خاورمیانه،افزایش معنی دار حجم ذخایر نفتی استراتژیک گروه هشت که میتواند دال بر احتمال کاهش عرضه در بازار های جهانی باشد.یعنی قدرت های بزرگ احتمال میدهند به دلیل بروز اتفاقاتی ممکن است عرضه نفت در چند ماه آینده دچار مخاطره شود-تحلیلش دیگر با خودتان-

درنگ هفته:محمد جهان آرا

به او که فکر میکنم تمام ذهنم ناخوداگاه معطوف میشود به آن روز های آخر،به آن روزهای خونین که شهر خرم محمد داشت از دست میرفت.به آن آخرین روزها از سی و چهار روز مقاومت وقتی شهر خانه به خانه و کوچه به کوچه میافتاد دست عراقی ها و مدافعین شهر با تنشان سنگر میساختند برای دفاع که زمان بخرند تا کمک برسد.به محمد جهان آرا که فکر میکنم فقط همین روزهای آخر توی ذهنم پر رنگ میشود،وقتی که دیگر میدانست شهر از دست رفته و کمکی در راه نیست،به اینکه چطور به همرزمانش گفت این ماجرا را،به این چطور راضیشان کرد رضایت بدهند برای تخلیه شهر،به اینکه چه زجری کشید وقتی خانه پدری را لگد کوب پوتین های ارتش بعث دید...پا گذاشتن روی خون یاران و دوستان و به اجبار شنی تانک خصم، قدم به قدم عقب رفتن پدری از روح آدمی در میاورد که گفتنش فقط به زبان آسان است.حماسه سازی میباید از جنس آرش که چنین کند و دریغا برای ایران که از دیرباز تا کنون یلانش هماره جان خود در تیر کرده اند،نه آرشی ماند که تیرش را بر آن سوی جیحون ببیند و نه محمدی که شهر را آزاد شده یابد و خون یارانش را پر ثمر

دوستشان دارم های هفته:

ادبیات:قصه‌هایی از نویسندگان بزرگ برای نوجوانان .  خیلی قدیمی است. رضا سید حسینی سال 55 آن را ترجمه و چاپ کرده، البته نسخه‌ای که من دارم مال سال 67 است؛ یعنی وقتی من هفت‌هشت سالم بود.  آن موقعها من عاشق افسانه و قصه بودم.  افسانه‌های مشرق زمین، مغرب‌زمین، خاور زمین، آذربایجان، ارمنستان، خلاصه فقط کافی بود اول کتاب نوشته باشند افسانه.  آن موقع من نمی‌دانستم رضا سید حسینی آدم مهم و در ادبیات ما صاحب اعتبار است.  او قصه‌هایی را از نویسندگان معتبر جهان دراین کتاب برای کودکی که من بودم جمع کرد،  هرچند من آن موقع حتا نمی‌دانستم دارم قصه‌هایی می‌خوانم از کالوینو، ژاک پره‌‌ور یا جرج ولز.  از میان نویسندگان کتاب فقط هوگو را می‌شناختم و برادران گریم. آن موقع نام‌ها برایم مهم نبودند.  خود داستان برایم اهمیت داشت.  بعضی داستانهای کتاب آن موقع برایم زیادی جدی و عاری از فانتزی می‌آمد و دوستشان نداشتم جالب این‌که حالا هم.  هنوز هم عاشق همان قصه‌ها‌ و افسانه‌های عاشقانه هستم. فکر نکنم از آن موقع تا این موقع خیلی فرق کرده باشم بیخود هی آن موقع این موقع می‌کنم

موسیقی:خنیای اسطوره، هزار آوا گلو، هزار دستان... از مردی حرف می زنم که بی شک شناسنامه ی موسیقی ایرانی به حساب میاد. طلایه دار! محمدرضا شجریان. و هیچ توصیفی کافی و شایسته نیس گاهی، گاهی حتی تمام ساز های دنیا کافی نیس انگار. که بخونی ببار ای ابر بهار، که چاووش خوونی هات برسه به آسمون، که مرغ سحر این خاک، از نو بخونه شام تاریک ما را سحر کن... نه، کلمه دستش به قد تو نمی رسه! و من همیشه دعوت شدم! هر بار آواز شجریان رو شنیدم. هر بار شب، سکوت، کویر رو شنیدم... اولین بار همنشین آواز استاد، جادوی تار علیزاده و کرشمه ی غم کمانچه ی کلهر رو شنیدم. اولین بار این شوق مقایسه با آواز شجریان بود که نشستم پای گل صد برگ صدای شهرام ناظری. علی رضا قربانی رو دوست دارم چون تو داری... موسیقی سنتی و ایرانی رو شناختم چون تو آواز ترانه هاشی. و این اعترافه، من هر بار تصنیف ساز خاموش رو شنیدم گریه کردم. چیزی از دستگاه های موسیقی سنتی نمی دونم، از تکنیک هاش سر در نمیارم اما چیزی هست میون امواج این آوا، میون زخمه های ساز اسطوره، که صدا می زنه به اسم کوچیکم. می پرسم از خودم این سیالی که از هی های تو جاریه تا کجا می رسه؟! تا آسمون؟! تا چاکراه کائنات؟!

بزن زخمه، اگر چند در این کاسه ی تنبور، نمانده ست صدائی...

بی شک محمدرضا شجریان، زنده به حافظه ی موسیقی شرق خواهد موند تا چرخ زمان می گرده

سینما:کمدی های رمانتیک:دقیقن منظورم همین فیلمهاست:کمدی های رمانتیک.فیلم هایی که با پس زمینه شوخ طبعی داستان دلدادگی دو نفر را حکایت میکنند.داستان هایی که همیشه عاقبت به خیر می شوند و آن کلاغ لعنتی هماره میرسد به خانه اش در آنها.اصلن یکجور هایی کمدی های رمانتیک با روح من سازگارند.مثل یک بچه روحم شاد میشود با هر گرهی که از زندگی زوج عاشق فیلم باز  و هر مشکلی که از پیش پایشان برداشته میشود.دست خودم باشد بین یک فیلم بزرگ تاریخ سینما و یک کمدی رمانتیک قطعن دومی را برای دیدن انتخاب میکنم

به جای طنز هفته:

رسم این چند هفته اینطور بود که همان موضوع درنگ را تبدیل میکردم به طنز به سبک دایرة المعارف شیطان آمبروز بیرس.تجربه جدیدی بود برایم و راستیاتش از بعضی نوشته ها راضی بودم از بعضی نه.این هفته هر چه کلنجار رفتم با خودم نتوانستم محمد جهان آرا را طنزش کنم اما توجهتان را جلب میکنم به یک موقعیت طنز:با خودتان تصور کنید که دارید از میدان ونک رد میشوید بعد ماشین گشت ارشاد را میبینید و یال و کوپال خفن سبز پوشان ناجا را.بعد فقط یک لحظه تصور کنید که محمد جهان آرا،قهرمان دفاع از خرمشهر،دارد به عابرین میگوید:خواهر حجابتو درست کن،هوی یابو تو چرا موهات سیخ سیخیه،بشین تو ماشین صداتم در نیاد قرتی و...اگر دلتان خواست محمد جهان آرا را بردارید جایش محمد ابراهیم همت را بگذارید یا مهدی باکری را یا ...آن وقت موقعیت کمدی تان میشود ته تراژدی.تراژدیست بلایی که حاکمیت دارد سر تصویر قهرمان های یک ملت میاورد و در ذهن لاقل بخشی از جامعه نفرت را جایگزین احترام میکند.همیشه برایم سوال بوده اگر جهان آرا یا باکری یا خرازی یا...زنده میماندند در این جنگ ۸ ساله امروز روز کدام طرف میایستادند؟سمت ملت یا طرف دولت؟دلم میخواهد باور کنم هوادار ملت بودند مثل حاج داود کریمی اما وقتی به رحیم صفوی و باقر ذوالقدر و بقیة السیف فرماندهان جان به در برده از جنگ نگاه میکنم امیدم نا امید میشود رسمن!

روانشناسی هفته:سایه(shadow ):

سایه ها بخش مهمی از روان هر انسانند.اینطور ماجرا را ببینید که در این سطحی از آگاهی که ما در آن قرار داریم همه چیز دو تایی و زوج زوج است:خیر و شر،نور و تاریکی،گرما و سرما و...ایگو یا بخش تصمیم گیرنده خودآگاه ما همیشه یکی از این زوج ها را بنا به شرایط زمانه و فرهنگ غالب خانوده و جامعه انتخاب کرده و دیگری را در اعماق ناخوداگاه دفن میکند.ما تصمیم میگیریم که راستگو باشیم نه دروغ گو،منظم باشیم نه نامرتب،شجاع باشیم نه ترسو و...در چنین حالتی ایگو مثل یک دست قوی آن بخشی از زوج مرتب را که طرد شده-مثلن ترسو بودن یا دروغگو بودن-را چون یک فنر به سمت پایین میفشرد تا به سطح آگاهی نیایند و تعادل روان ما را بهم نزنند.حالا به محض اینکه قدرت این دست ایگو به هر دلیلی-مثل بیماری،ضعف،شرایط خاص عاطفی و...-ضعیف گردد،فنر فشرده شده سایه میجهد و هوشیاری ما را تسخیر میکند.به همین دلیل شجاع ترین آدمها در بعضی مواقع ترسو ترین ها هستند یا مسوول ترین انسان ها وقتهایی بی مسوولیت های عجیب و غریب از خودشان نشان میدهند.تسخیر شدن توسط سایه ها همیشه برای خود ما و اطرافیانمان به شدت خسارت بار است چون هوشیاری و آگاهی هیچ نقشی در چگونگی بروز این سایه ها ندارند و ما به چگونگی کاری که میکنیم آگاه نیستیم.هر وقت با خودمان میگوویم من این هستم و آن نیستم داریم سایه میسازیم و هر چقدر تاکید روی چیزی که هستیم شدید تر باشد پس سایه اش هم قویتر است.ما سایه های خودمان را روی اطرافیانمان فرافکن میکنیم-عمومن روی افراد همجنس.مثلن وقتی دروغ گویی کسی باعث واکنش درونی شدیدی در ما میشود جوری که انگار داریم حرص میخوریم باید دریابیم که در سایکی راستگوی ما یک سایه پر قدرت دروغگو نشسته کی میخواهد زندگی کند و باید عرصه بیابد برای زندگی...میدانم که احتمالن سوال در ذهنتان زیاد است در مورد سایه ها.سوال هایتان را در کامنتها بپرسید گردون هفته بعد به امید خدا پاسخ سوال ها را خواهم داد

درنگ گردون بعد:نوزاد

پدید آورندگان این شماره:آزاده:(کتاب هفته،آهنگ هفته،دوستشان دارم های ادبیات)،امیراحمد(دوستشان دارم موسیقی)،رضا ابراهیم زادگان(فیلم هفته)،گلناز(شعر هفته)،خودم(مابقی ماجرا)

پی نوشت:هر چه کار نوشتن من برای گردون کمتر شود خوشحال ترم.گردون برای بخش های فیلم هفته ، موسیقی هفته،طنز هفته همکار میپذیرد.در نهایت دوستان باید در نظر داشته باشند که حق رد یا قبول یا برخی تغیرات ویرایشی  مطالب برای شخص شخیص بنده محفوظ است

نوشته شده توسط ما در ساعت 11:23 | لینک  |