تبليغاتX
گردون هفته - گردون 71
ارایه چهره ای روشنفکرانه از شخص شخیص خودمان

کتاب هفته:آیا زنان و مردان با هم برابرند؟ نوشته آلن و باربارا پیز و ترجمه بیژن و پگاه پایدار نشرافکار آیا می دانستید "92 درصد کسانی که پشت چراغ قرمز بوق می زنند مردان هستند، هم چنین 96 درصد دزدان و 88 درصد جنایتکاران.  تقریبا همه منحرفین جنسی نیز مرد هستند."  ص 89

این فقط یک شوخی بود.  یعنی نه این که شوخی یاشد این آمار را دقیقا در کتاب آمده اما من خواندن آن را به خاطر آماری مثل این به شما پیشنهاد نکردم.  کتاب کوچک و مختصر و مفیدی است.  با لحنی طنز واقعیتهایی را عنوان می کند، به عبارت دیگر آنها را قابل پذیرش می سازد.  تفاوتهای زن و مرد را شرح می دهد و باعث می شود بعد از آن کمتر خودمان را محق و طرف مقابل رابطه مان را مقصر بدانیم.   دانستن علت بعضی رفتارهای مشابه در زنان و مردان شاید آنها را برای هم بیشتر قابل پذیرش سازد.  بامزه اش این بود که من به عنوان یک زن، خودم دلیل خیلی از رفتارهایم را نمی دانستم بعد که این کتاب را خواندم به این نتیجه رسیدم که "ای بابا راست می گه ها"  مثلا اگر کسی به من بگوید "جنوب میدان ونک می بینمت"  حتما از او می پرسم "جنوبش کدوم ورشه؟"  و اون هم حتما، شک نکنید که به من می خندد.  ولی خوب تو این کتاب نوشته حس تجسم مکانی خانمها محدود است همین.  از این به بعد از پرسیدن این سوال اگر طرف مربوطه به من خندید حتما بهش یادآوری می کنم "من فقط متفاوتم و تو بهتره بری به عمه ات بخندی"...البته جاهایی از کتاب به نظرم می آید نویسندگانش بیشتر طرف آقایان را گرفته اند.  نمی دانم شاید اشتباه می کنم.  خلاصه این که باتمام این اوصاف و با این که این کتاب خواندنی است فکر نکنم تمام زنها شبیه هم و یا تمام مردها مثل هم رفتار کنند.  دوستانی دارم که اگر همراه شوهرانشان نباشند آنها راه خانه را گم می کنند، و فکرکنم بشود برای آن طرف ماجرا هم مصادیقی مبنی بر متفاوت بودن آقایان از هم پیدا کرد که چون کار سختی است بی خیالش می شوم

شعر هفته:نجات دهنده

غنیمت است این دور هم نشستن و
یک پیاله کنار پیاله ای دیگر...!

همین که یادمان نمی رود هنوز
می شود از بعضی گریه های نابهنگام گذشت
و رفت
و هرچه داری ببری برای باران و
طبقی ترانه و ریحان بیاوری٬
خودش خیلی است!
خیلی خوب است دانستن قدر همین چند دقیقه دور٬
که روز نباشد٬ بود و نبود نباشد
چند و چرای این و
حرف و حدیث آن و
چه می دانم... اصلاً سکوت٬ سادگی٬ سلام!

تو بگو
واقعاً چه کسی راست می گوید؟

برویم سر پیاله ی اول!
عاقبت همه میهمانان ناخوانده همین است
که نان از سفره ستاره می خورند و
مرثیه از شب ناماندگار گریه می گویند!

گفتن ندارد این بدیهه بی درنگ
که چقدر از دیدن شما و

خلوت این آسمان برهنه...بارانی ام٬
باقی ِ بیم و امید ِ آینه٬ بی خیال ِ سنگ!

(سید علی صالحی- دعای زنی در راه که تنها می رفت)

فیلم هفته:عروس چاق گنده یونانی من:اولین چیزی که موقع دیدن فیلم حس کردم این بود:خدایا این جماعت یونانی چقدر شبیه ما ایرانی ها هستند.بخصوص پدر محترم عروس خانم که کانهو پدران ایرانی بود حتی آنجایی که اعتقاد داشت هنر نزد یونانیان است و بس.فیلم با لحنی بازیگوشانه تفاوت های فرهنگی میان انسان ها را نشان میدهد و تاکید می گذارد روی این که عشق و فقط عشق میتواند چسب بین آدم هایی با این همه تفاوت باشد.بی ادعا و صمیمی بود این فیلم پس میشود با خیال راحت دیدنش را توصیه کرد

آهنگ هفته:از وقتی خانم نازلی مرتکب آپلود کردن این آهنگ شد من تقریبن تمام هفته فقط دارم گوش میکنم به این نوای اگر اشتباه نکنم عبری و چقدر چقدر هم زیباست.

وبلاگ هفته:اینجا را به لطف سرهرمس مارانا کشف کردم از بس بهش لینک میداد.جملات قصاری از آدمهای معروف جمع کرده در وبلاگ که به طرزی خفن خواندنی اند

پست هفته:این پست خانمی که معتقد است آهو نمیشود به جست و خیز گوسپند...رفتید سراغ وبلاگش پست قبلیش را هم بخوانید تضمین حظ بردنتان با من

اتفاق هفته:چراغ سبز ایران به غرب برای انجام مذاکرات نه فقط در مورد مسائل هسته ای که در مورد همه چیز،مختومه اعلام کردن پرونده زهرا بنی یعقوب پزشکی که در اداره منکرات همدان خودکشی شد

درنگ هفته:ناامیدی

مهم نیست چند ساله ای یا چقدر تجربه زندگی داری.در هر سن و سالی و با هر شرایطی ممکن است ناگهان غافلگیر شوی با ایلغار ناامیدی.در این روزهای خاکستری خدا که آدمی مدام میگردد پی بهانه های کوچک دلخوشی برای سرپا ماندن دلش ، هر آن و هر آن در معرض خطر است که بر باد رود همه رویاهایش و حسش بشود مثل کودکی که با چشمانی پر حسرت نظاره گر آب شدن بستنی دلخواهش است که ریخته روی زمین گرم و دارد هیچ میشود.به همین سادگی ممکن است آرزوهایمان هیچ بشود و بمانیم بر جا ناامید و تازه در آن وقت است که باورمان میشود زندگی روی تاریکی هم دارد و عروس دنیا میشود به طرفة العینی عجوزه ترسناکی  که آن وقت همه همتمان باید صرف فرار از آن وضعیت گردد.از وضعیت بی رنگ سرد تاریکی که انگار اسمش ناامیدی است

دوستشان دارم های هفته:

ادبیات:موسیو ابراهیم: "من عرب نیستم مومو، من از هلال ماه می آم"

اول اعتراف می نمایم که فیلم "موسیو ابراهیم و گلهای قرآن" (ترجمه عباس معروفی، وحید مقدم چاپ نشر آفرینگان) را بیشتر از کتابش دوست داشتم...موسیو ابراهیم پیرمرد ساکن محله عربها با نوجوانی به اسم مومو اشنا می شود که زندگی عجیب و غریبی دارد.  موسیو ابراهیم می شود نیمه پر لیوان زندگی پسر و همه چیز را از نو برای این نوجوان گم و گور شده تعریف می کند. موسیو ابراهیم می دانست چی تو قرآنش هست با اینکه هرگز آن را نمی خواند.  خوب الیته کار درست هم باید همین باشد وقتی می دانی چی تو قرآنت هست دیگر چراباید آن را بخوانی

موسیقی:این هفته قصد دارم یه آلبوم موسیقایی رو معرفی کنم. آلبوم ری را، با خوانندگی و آهنگسازی سهیل نفیسی که توسط شرکت هرمس منتشر شد. سهیل نفیسی زاده ی هرمزگان، موسیقی رو به صورت تجربی فرا گرفت و در خارج از کشور با تم های موسیقی غرب آشنا شد. در بازگشت به وطن، شروع به ضبط قطعاتی کرد که نه تنها ملهم از موسیقی جنوب بود، که اجرا با ساز های آکوستیک به قطعات رنگ تلفیقی می بخشید. انتشارات هرمس هم که اصولا هدفش شناخت و انتشار آثار بدیع و تازه ست، مقدمات انتشار آلبوم رو فراهم کرد. آلبوم ری را، تلاش بزرگ و ستودنی ست در به کار گیری ادبیات نو و شعر نو. اشعار نیما، شاملو و کدکنی که با ظرافت در قالب موسیقی جا گرفتند از نقاط قوت اثر ست. ویژگی برجسته ی دیگر نحوه ی خوانش اشعار است. موسیقی و خوانش واژه ها طوری تنظیم شدند که واژه و حتی معنا مثله و فدای موسیقی نمیشه. صدای رندانه و مخمور سهیل نفیسی هم به تاثیر گذاری کار اضافه کرده. قطعا با هر سلیقه ای که از موسیقی دارید شنیدن آلبوم ری را برای شما خالی از لطف نخواهد بود

سینما:کازابلانکا:آن لحظه جادویی که همفری بوگارت توی ایستگاه قطار در پاریس منتظر اینگرید برگمنی است که هیچ وقت نمی اید.داری تماشا میکنی آن همه انتظار ریک را و پا به پای کلمات روی کاغذ که مثل اشک سر ریز میشوند پایین در باران غصه میخوری و طاقت نداری تماشای ناامیدی یک مرد را...میدانی که آمدنی در کار نیست اما دلت میخواهد نرود مرد و بماند همچنان به انتظار زنی که هرگز نخواهد آمد

طنز هفته:ناامیدی:

از دست دادن چیزی که از ابتدا هم نداشته ای،غصه خوردن برای فروش نرفتن پوست خرسی که هنوز شکارش نکرده ای.حکمای قدیم همت را چاره کارش دانسته اند بخصوص آنجا که در پاسخ نومید جوانک کاهلی که میگفت«دریای غم ساحل نداره»تاکید ورزیده اند«گشاد! پارو بزن میرسی».مهمان ناخوانده است ناامیدی:همیشه بی دعوت می آید و نمیرود تا بیرونش کنی.روایت است که ما مکرر این بلا را سر خداوند می آوریم و او سرش را به حسرت تکان میدهد و با خودش زمزمه میکند«اون آدمشون منو به یه دونه سیب فروخت چه برسه به اینا که رسمن واویلا».معمولن هر چه آدمها مهمتر و عزیز تر باشند بیتشر یک کرمی به جان آدم میافتد تا ناامیدشان کند.مثلن بعید میدانم هیچ کدام از شما تا بحال بقال سرکوچه تان را ناامید کرده باشید ولی پدر مادر یا همسر و معشوقتان را الی ماشاء الله بعله.ناامیدی از آن مقولاتیست که هم شدنیست و هم کردنی فلذا شخصن پیشنهاد میکنم در مواجهه با ان یادتان باشد چندان توفیری نمیکند که فاعلید یا مفعول در هر حال ممکن است دخلتان را بیاورد ناامیدی!

پدید آورندگان:همان برو بچ همیشگی

درنگ هفته بعد:نه که خیلی برای درنگ مطلب فرستاده اید حالا حتمن توقع دارید هفته به هفته اینجا سر و گوش من بجنبد یعنی در واقع هی برایتان درنگ اعلام برنامه کنم.جسارتن زرشک!

نوشته شده توسط ما در ساعت 16:31 | لینک  |