آنطور که از مقدمه کتاب بر میآید این کتاب بار اول سال 1360 چاپ شد و با ویرایش جدید و داستانی تازه در سال 77 دوباره چاپ شد. کتاب 16 داستان کوتاه دارد، داستانهایی که در عین پیوستگی مستقلند از هم. داستانهایی که ادعا ندارند، درگیر زبان و فرم و این حرفها نیستند، نه اینکه فارغ ازآن باشند اما زبان و فرم در این داستانها چنان در خدمت داستان است که به چشم نمیآید یا بهتر است بگویم تو چشم نمی زند. داستانها گاه به خاطره پهلو میزنند اما زود برمیگردند و داستان میشوند چون به قول شهریار مندنیپور "آن داستانی" دارند. داستانهای "باغ" داستانهای تصاویر بکر و نابند و برای من که کتاب جوری حس جادویی دارد که هر بار که باز از نو میخوانمش تصاویر جدید و نویی کشف میکنم از نو.
من پر سفید لای کتابم را به زیبا نشان دادم. پرم لای کتاب خواب بود. زیبا یواش بهش دست کشید. بعد گفت بهش دست نزنیم بیدار میشود. کتاب را بستیم. نوشتم سبد، نوشتم آن مرد. زیبا نوشت داس. گیسهایش بافته بود، به گیسهایش روبان قرمز بود. سبد. انار. ص:31
راوی پسر کوچکیست، بهتر بگویم، مرد بزرگیست که پسر کوچکی را روایت میکند، ترسها، عشقها، رویاها و دردهایش را. باغ نوستالژی کودکی از دست رفته است. وقتی "غم بود، اما کم بود"
داستانها در بستر وقایعی متناقض رخ میدهند. تو نگاه می کنی به زشتی، زیبایی میبینی، می گوید نور تو تاریکی میبینی و البته برعکسش هم صادق است و همین است که داستانها را سرپا نگه میدارد مثل خود زندگی و باغ را میکند از آن معدود کتابهایی که حداقل من دوست دارم هی بخوانم، هی بخوانم، هی بخوانم.
از دیگر ویژگیهای مجموعه داستان باغ، رگههای طنز است که بارزترین نمونه اش را می شود در داستان آلمانی دید، سلمانی که روی کله سرهنگ سگ اخلاقی به اشتباه با ماشین "مثل مزرعه یونجهای که وجین کنند تا وسطها و بالاهای کله یک جاده سفید باز کرده است."
باغ را انتشارات نیلوفر چاپ کرده و قیمتش 1500 تومان است
شعر هفته: وصف گل سوری
وقتی نسیم نیمه شب
از باغ سیب بر می گردد
راز از کنار زلف تو آغاز می شود
راز از خلال طره رقصانت
روی انار سرخت سر می خورد
و می رود به شانه
و شانه برهنه مهتابی ات
جغرافیای حسرت و حیرت را
ترسیم می کند.
...
راز از خلال زلفت می تابد
وقتی زلال گردنت
از تیغزار بوسه پر آشوب گشته است.
(منوچهر آتشی - گزیده شعرهای عاشقانه امروز)
فیلم هفته:the science of sleep :دومین فیلمیست که من بعد از درخشش ابدی یک ذهن پاک از میشل گوندری دیدم.فیلم روایتگر شیدایی است و مثل فیلم قبلی گوندری خیلی منطق بردار نیست.در واقع آثار گوندری بیمنطق نیستند فقط منطق خاص خود را دارند.منطقی که بر مبنای عدم قطعیت شکل میگیرد و به جای مغز از قلب صادر میشود.گائل گارسیا برنال توی فیلم خوب بازی کرده نقش یک آدم شیزوفرنیک را و بازیش به دل مینشیند.دیدنش قوین توصیه میگردد
آهنگ هفته:آلبوم کتاب ریاضت شهرام ناظری در ایران مجوز نگرفت و در آمریکا منتشر شد.از بین آهنگهایش این را دوست داشتم خیلی:«...تویی تنها که میخوانی...»
وبلاگ هفته: خانه به دوشی: یک زن نوشت حسابی...به نظرم نوشته هایش برای وبلاگ کمی زیادی جدیست اما خوب این کاملن سلیقه ای و غیر قایبل قضاوت است در کل.ازین ماجرا که بگذریم هم خوب مینویسد و هم زاویه دید خوبی برای نقل ماجراهایش دارد
پست هفته:وبلاگستان پست قابل عرض نداشت در هفته قبل فلذا دلخوش کنیم به این نوشته دکتر مهاجرانی برای آیدا
اتفاق هفته:تشکیل ۳۱ سپاه منطقه ای که نشان دهنده نگرانی سپاه پاسداران از حمله به راس هرم این نیرو و قطع ارتباطش با واحدهای بنده هرم است.ادعای منتجب نیا از حزب اعتماد ملی که مدعیست احمدی نژاد بعد از خروج از بیت رهبری گفته:«این آقا-رهبری-خیال میکند من رییس جمهور ایشانم در حالی که من رییس جمهور امام زمانم و بس»
درنگ هفته:نوستالژی
تمایل برای بازگشت به وضعیتی ازدست رفته.
اودیسه ، سینماپارادیزو، سلوک ، دلشدگان ، آوازهای سرزمین مادری ، ترانه های میهن تلخ ، بیداد همایون ، بی خبری ، نوستالژیای تارکوفسکی .... و دو واژه ی میهن و مادر که هماره آبستن نوستالژی اند....
دورترها کسی به نظاره نیست . این رشته نامرئی که متصلم میکند به دورترین ها ، گهگاه در خود می پیچد و دلم را تنگ در برمیگیرد و می خواهد که به یاد آورم آنچه را که دیگر نیست ومرور کنم ، زنده نگاه دارم و همواره دوست بدارم آنچه مرا به امروز رسانده است. گرچه گاه تلخ وگاه شیرین.
دورترها کسی به نظاره نیست . به یاد می آورم خانه ای را که باصدای بال کبوترها بیدار میشد ، با بگو بخند میهمانها روزگار میگذراند وشب که میشد درحضور مادرماوائی می یافت. به یاد می آورم کوچه های باریک و پرپیچ و خمی را که از صدای خنده های بی پروای ما آکنده میشد ، همانجا که برای خود سرحدات امپراطوری تعریف کرده بودیم و گمان میکردیم باید چهارچشمی مراقبش باشیم - خنده ام میگیرد وقتی به یاد می آورم که چه سرها شکستم درآن کوچه ها و چه بسیارسرم شکست بی آنکه بدانم معنای سرشکستگی را – به یاد می آورم آن ظهر تابستان را که برای نخستین بار پابه پای آن ضبط صوت قدیمی همیشه تعمیری چشمم به دنیای موسیقی باز شد وگوئی آرامشی گمشده را باز یافته ام . به یاد می آورم روزهای کوتاه شوق را که گمان میکردم میتوانم کائنات را به سرانگشتی برقصانم ...
یقین می کنم ، یقین می کنم که دورترها کسی به نظاره نیست . دستهای همیشه مشت شده ام را که در جیبهایم پنهان می شدند به خیال خودشان میگذارم. با تبسمی به احترام همه ی آنچه که هیچش نماند اما هیچ نشد قدم برمی دارم و دورترها را نگاه میکنم، همانجا را که همیشه مامن خواسته ها بود ... وزیر لب زمزمه میکنم : دلتنگیهای گاه به گاه از تبار دوستت دارم هاست .
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:ایتالو کالوینو. اولین کتابی که از او خواندم بارون درخت نشین بود. خیلی کیف داد. هنوز هم کیف می دهد. تخیل وحشی کالوینو خیره کننده است. من او را به خاطر همین تجسم تخیل دوست دارم. "شوالیه ناموجود"و شاهکارش "شبی از شبهای زمستان مسافری" ارادت مرا به او بیشتر کرد، این دومی که در بعضی بخشهایش رسما مرا به رقص در می آورد. سایت کاروان زندگی نامه کم و بیش کاملی از این نویسنده ایتالیلیی منتشر کرده است. مفصل ترش را هم می شود در ویکی پدیای فارسی خواند. این هم سایت رسمی خود ایشان. راستی من رمانهای کالوینو را به داستانهای کوتاهش ترجیح می دهم شما چطور؟
موسیقی: Axiom of Choice؛ لذت ناب موسیقی، اعجاز جاری شدن روح موسیقی ایرانی یا بهتر بگم خاوری، در کالبد جهان وطنی. گروه در سال 1992 توسط رامین ترکیان، نوازنده گیتار، آهنگساز و کارگردان هنری، و محمد محسن زاده نوازنده پرکاشن و تولیده کننده شکل گرفت و با هدف تلفیق و تعریف موسیقی ایرانی در بافت های تازه ای از آوایش موسیقایی شروع به کار کرد. با پیوستن مامک خادم، خواننده، گروه کامل شد. یه توضیحی هم درباره ی اسم گروه بدم. یه عبارت ریاضیاتی، با تعبیر کلی آزادی انتخاب. هدف گروه به نوعی در اسمش مستتر شده: آزادی انتخاب، در حیطه ی پارامتر های موسیقایی گروه. از این گروه آلبوم های فراتر از انکار، نیایش، و unfolded منتشر شده. سازبندی های خاص و منحصر به فرد، باعث تلفیق فضا های کاملا متفاوت از موسیقی شد. تلفیق موسیقی زمین و آسمون! فضا هایی که شاید به نوعی ترکیب ناپذیر به شمار میومدن، با آوای ساز هایی مثل گیتار، دیوان، عود، دودوک، کلارینت، ویولن سل الکتریک، و ادوات پرکاشن، و همین طور آواز سنتی ایرانی در هم تنیده شدند. نمیدونم چه تعبیر و توصیفی کامل به نظر میرسه. شاید جادویی لغت بدی نباشه، یا رمز آلود. عرفان مرکب! خلسه ی آوا و کائنات. با شما از جادوی مطلق حرف می زنم. و اعتراف می کنم همیشه با ترس و دلشوره به آهنگ ها گوش کردم و می کنم. آهنگ خودش را به شما هبه می کنه برای کشف. انگار با گشایش هر قطعه، صفحه اسطرلاب کائنات درونم باز میشه. توصیه اکید می کنم به شنیدن کار های گروه، تا باورتون بشه حتی این توصیف ها، خالی از نقص و لکنت نیستند
سینما:ابراهیم حاتمی کیا:راوی نوستالژیک روزهای جنگ.روزهایی که زندگی آسان بود از یک لحاظ:دشمن فقط پیش رو بود و خط جبهه برای جنگیدن مشخص،نه مثل زمانه ما که دشمن میلولد بینمان و تشخیصش از دوست غیر ممکن است خیلی وقت ها.سینمای حاتمی کیا سینمای احساس است و بازی با احساسات.سینمایی که برای مخاطب ایرانی همیشه دوست داشتنیست.مثلن نگاه کنید به آژانس شیشه ای:خیلی از ما از لحاظ مشرب فکری کار حاج کاظم را نمیپذیریم و تقبیحش میکنیم ولی حاج کاظم حاتمی کیا را دوست داریم.اینجوری است که حاتمی کیا ماندگار میشود بین ما.میان فیلم هایش همین آژانس شیشه ای و روبان قرمز را بیشتر دوست دارم.خدا کند که دست بردارد حضرتش از سریال ساختن های عبث و برگردد سراغ همان مدیومی که ابزارش را خوب بلد است یعنی سینما
طنز هفته:نوستالژی
حسرت برای پشتی،آش رشته،حوضخانه و سایر لوازمات ماضیه دقیقن زمانی که با رب دوشامبر زیر کولر گازی ال جی روی مبل چرمی ال شکل نشسته ایم و پیتزا میخوریم.توالت فرنگی را با آفتابه مزین کردن.تکرار مداوم یادش بخیر جوانی بدون در نظر گرفتن اینکه در آن زمان هم چندان پخی نبوده ایم.آرزوی روزگاری که اگر امروز تکرار شود ۲۴ ساعت هم دوام نمی آوریم و دسته جمعی به فیض شهادت نایل میگردیم.به حضرت عباس قسم خوردن برای اثبات کمونیست بودن.فصل مشترک علی حاتمی و آندره تارکوفسکی.برای مسعود کیمیایی در چاقوی دسته صدفی زنجونی که تصادفن توی جیب رفیق است و بعد قرار است بر پشت آدم بنشیند خلاصه میگردد...در یک کلام نوستالژی همیشه وصفش خوش است و خودش ناخوش!
روانشناسی هفته:کهن الگوی کودک:
در گام اول باید توجه کرد کهن الگوی کودک یا کودک یتیم به طور کامل مجزاست از چیزی که در تحلیل رفتار متقابل بخشی از سه گانه والد-بالغ-کودک را تشکیل میدهد و معنای گسترده تری دارد از پدیده ای که کودک درون نامیده میشود و شفایش این روزها مد است.کهن الگوی کودک گستره همه امکانات ما-گونه نژاد انسان-است برای شدن.طیفی را در نظر بگیرید که یکسرش تمام ویژگی های مثبت انسان است و سر دیگر تمام آنچه که ما به عنوان صفات منفی میشناسیم.این گستره آدمی دقیقن همان کهن الگوی کودک است که به ما اجازه میدهد باشیم.اگر هر کدام از ما مسیر رشدمان را طی کنیم و نترسیم از تاریکی به یمن همین کهن الگو میشود به بودنی منحصر به فرد دست یافت که در وصف نگنجد.
در گردون قبلی از کهن الگوی معصوم گفتم و اینکه با هر سقوط از بهشت-خیانت در رابطه عاطفی،ورشکستگی،بیماری و...- آرک تایپ معصوم تمام میشود و کهن الگویی جدید آغاز.این آرک تایپ جدید همین کهن الگوی کودک است.کودک معصومیست که از بهشت امنش رانده شده پس هراسان به دنبال بازگشت به بهشت است.چون تصویر بهشت را همیشه در ذهن دارد ایده آلیستی تمام عیار است و از آن رو که در بهشت هیچ زحمتی بابت دستاورد هایش نداشت همیشه از همه متوقع است و طلبکار.کودک ناامن قصه ما برای بازگشت امنیتش ممکن است رو بیاورد به انزوا-من در دسترس شما نیستم که آزارم بدهید-یا قلدری-اول من صدمه میزنم پیش از آنکه شما فرصت کنید آزارم دهید-یا محبت-آنقدر خوبی میکنم بهتان که دلتان نیاید به من آسیب وارد کنید.کودک اما اگر بالغی هوشیار کنار خودش داشته باشد از همین زخم ها مجال پرواز میسازد. شرح چگونگی این ماجرا باشد برای هفته بعد
پدیدآورندگان:آزاده(کتاب هفته و دوستشان دارم ادبیات)،امیر احمد(دوستشان دارم موسیقی)،گلناز(شعر هفته)،محمد فائق(درنگ هفته)،خودم(مابقی ماجرا)
درنگ هفته بعد:هجدهم تیرماه،کوی دانشگاه
