این فقط یک شوخی بود. یعنی نه این که شوخی یاشد این آمار را دقیقا در کتاب آمده اما من خواندن آن را به خاطر آماری مثل این به شما پیشنهاد نکردم. کتاب کوچک و مختصر و مفیدی است. با لحنی طنز واقعیتهایی را عنوان می کند، به عبارت دیگر آنها را قابل پذیرش می سازد. تفاوتهای زن و مرد را شرح می دهد و باعث می شود بعد از آن کمتر خودمان را محق و طرف مقابل رابطه مان را مقصر بدانیم. دانستن علت بعضی رفتارهای مشابه در زنان و مردان شاید آنها را برای هم بیشتر قابل پذیرش سازد. بامزه اش این بود که من به عنوان یک زن، خودم دلیل خیلی از رفتارهایم را نمی دانستم بعد که این کتاب را خواندم به این نتیجه رسیدم که "ای بابا راست می گه ها" مثلا اگر کسی به من بگوید "جنوب میدان ونک می بینمت" حتما از او می پرسم "جنوبش کدوم ورشه؟" و اون هم حتما، شک نکنید که به من می خندد. ولی خوب تو این کتاب نوشته حس تجسم مکانی خانمها محدود است همین. از این به بعد از پرسیدن این سوال اگر طرف مربوطه به من خندید حتما بهش یادآوری می کنم "من فقط متفاوتم و تو بهتره بری به عمه ات بخندی"...البته جاهایی از کتاب به نظرم می آید نویسندگانش بیشتر طرف آقایان را گرفته اند. نمی دانم شاید اشتباه می کنم. خلاصه این که باتمام این اوصاف و با این که این کتاب خواندنی است فکر نکنم تمام زنها شبیه هم و یا تمام مردها مثل هم رفتار کنند. دوستانی دارم که اگر همراه شوهرانشان نباشند آنها راه خانه را گم می کنند، و فکرکنم بشود برای آن طرف ماجرا هم مصادیقی مبنی بر متفاوت بودن آقایان از هم پیدا کرد که چون کار سختی است بی خیالش می شوم
شعر هفته:نجات دهنده
غنیمت است این دور هم نشستن و
یک پیاله کنار پیاله ای دیگر...!
همین که یادمان نمی رود هنوز
می شود از بعضی گریه های نابهنگام گذشت
و رفت
و هرچه داری ببری برای باران و
طبقی ترانه و ریحان بیاوری٬
خودش خیلی است!
خیلی خوب است دانستن قدر همین چند دقیقه دور٬
که روز نباشد٬ بود و نبود نباشد
چند و چرای این و
حرف و حدیث آن و
چه می دانم... اصلاً سکوت٬ سادگی٬ سلام!
تو بگو
واقعاً چه کسی راست می گوید؟
برویم سر پیاله ی اول!
عاقبت همه میهمانان ناخوانده همین است
که نان از سفره ستاره می خورند و
مرثیه از شب ناماندگار گریه می گویند!
گفتن ندارد این بدیهه بی درنگ
که چقدر از دیدن شما و
خلوت این آسمان برهنه...بارانی ام٬
باقی ِ بیم و امید ِ آینه٬ بی خیال ِ سنگ!
(سید علی صالحی- دعای زنی در راه که تنها می رفت)
فیلم هفته:عروس چاق گنده یونانی من:اولین چیزی که موقع دیدن فیلم حس کردم این بود:خدایا این جماعت یونانی چقدر شبیه ما ایرانی ها هستند.بخصوص پدر محترم عروس خانم که کانهو پدران ایرانی بود حتی آنجایی که اعتقاد داشت هنر نزد یونانیان است و بس.فیلم با لحنی بازیگوشانه تفاوت های فرهنگی میان انسان ها را نشان میدهد و تاکید می گذارد روی این که عشق و فقط عشق میتواند چسب بین آدم هایی با این همه تفاوت باشد.بی ادعا و صمیمی بود این فیلم پس میشود با خیال راحت دیدنش را توصیه کرد
آهنگ هفته:از وقتی خانم نازلی مرتکب آپلود کردن این آهنگ شد من تقریبن تمام هفته فقط دارم گوش میکنم به این نوای اگر اشتباه نکنم عبری و چقدر چقدر هم زیباست.
وبلاگ هفته:اینجا را به لطف سرهرمس مارانا کشف کردم از بس بهش لینک میداد.جملات قصاری از آدمهای معروف جمع کرده در وبلاگ که به طرزی خفن خواندنی اند
پست هفته:این پست خانمی که معتقد است آهو نمیشود به جست و خیز گوسپند...رفتید سراغ وبلاگش پست قبلیش را هم بخوانید تضمین حظ بردنتان با من
اتفاق هفته:چراغ سبز ایران به غرب برای انجام مذاکرات نه فقط در مورد مسائل هسته ای که در مورد همه چیز،مختومه اعلام کردن پرونده زهرا بنی یعقوب پزشکی که در اداره منکرات همدان خودکشی شد
درنگ هفته:ناامیدی
مهم نیست چند ساله ای یا چقدر تجربه زندگی داری.در هر سن و سالی و با هر شرایطی ممکن است ناگهان غافلگیر شوی با ایلغار ناامیدی.در این روزهای خاکستری خدا که آدمی مدام میگردد پی بهانه های کوچک دلخوشی برای سرپا ماندن دلش ، هر آن و هر آن در معرض خطر است که بر باد رود همه رویاهایش و حسش بشود مثل کودکی که با چشمانی پر حسرت نظاره گر آب شدن بستنی دلخواهش است که ریخته روی زمین گرم و دارد هیچ میشود.به همین سادگی ممکن است آرزوهایمان هیچ بشود و بمانیم بر جا ناامید و تازه در آن وقت است که باورمان میشود زندگی روی تاریکی هم دارد و عروس دنیا میشود به طرفة العینی عجوزه ترسناکی که آن وقت همه همتمان باید صرف فرار از آن وضعیت گردد.از وضعیت بی رنگ سرد تاریکی که انگار اسمش ناامیدی است
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:موسیو ابراهیم: "من عرب نیستم مومو، من از هلال ماه می آم"
اول اعتراف می نمایم که فیلم "موسیو ابراهیم و گلهای قرآن" (ترجمه عباس معروفی، وحید مقدم چاپ نشر آفرینگان) را بیشتر از کتابش دوست داشتم...موسیو ابراهیم پیرمرد ساکن محله عربها با نوجوانی به اسم مومو اشنا می شود که زندگی عجیب و غریبی دارد. موسیو ابراهیم می شود نیمه پر لیوان زندگی پسر و همه چیز را از نو برای این نوجوان گم و گور شده تعریف می کند. موسیو ابراهیم می دانست چی تو قرآنش هست با اینکه هرگز آن را نمی خواند. خوب الیته کار درست هم باید همین باشد وقتی می دانی چی تو قرآنت هست دیگر چراباید آن را بخوانی
موسیقی:این هفته قصد دارم یه آلبوم موسیقایی رو معرفی کنم. آلبوم ری را، با خوانندگی و آهنگسازی سهیل نفیسی که توسط شرکت هرمس منتشر شد. سهیل نفیسی زاده ی هرمزگان، موسیقی رو به صورت تجربی فرا گرفت و در خارج از کشور با تم های موسیقی غرب آشنا شد. در بازگشت به وطن، شروع به ضبط قطعاتی کرد که نه تنها ملهم از موسیقی جنوب بود، که اجرا با ساز های آکوستیک به قطعات رنگ تلفیقی می بخشید. انتشارات هرمس هم که اصولا هدفش شناخت و انتشار آثار بدیع و تازه ست، مقدمات انتشار آلبوم رو فراهم کرد. آلبوم ری را، تلاش بزرگ و ستودنی ست در به کار گیری ادبیات نو و شعر نو. اشعار نیما، شاملو و کدکنی که با ظرافت در قالب موسیقی جا گرفتند از نقاط قوت اثر ست. ویژگی برجسته ی دیگر نحوه ی خوانش اشعار است. موسیقی و خوانش واژه ها طوری تنظیم شدند که واژه و حتی معنا مثله و فدای موسیقی نمیشه. صدای رندانه و مخمور سهیل نفیسی هم به تاثیر گذاری کار اضافه کرده. قطعا با هر سلیقه ای که از موسیقی دارید شنیدن آلبوم ری را برای شما خالی از لطف نخواهد بود
سینما:کازابلانکا:آن لحظه جادویی که همفری بوگارت توی ایستگاه قطار در پاریس منتظر اینگرید برگمنی است که هیچ وقت نمی اید.داری تماشا میکنی آن همه انتظار ریک را و پا به پای کلمات روی کاغذ که مثل اشک سر ریز میشوند پایین در باران غصه میخوری و طاقت نداری تماشای ناامیدی یک مرد را...میدانی که آمدنی در کار نیست اما دلت میخواهد نرود مرد و بماند همچنان به انتظار زنی که هرگز نخواهد آمد
طنز هفته:ناامیدی:
از دست دادن چیزی که از ابتدا هم نداشته ای،غصه خوردن برای فروش نرفتن پوست خرسی که هنوز شکارش نکرده ای.حکمای قدیم همت را چاره کارش دانسته اند بخصوص آنجا که در پاسخ نومید جوانک کاهلی که میگفت«دریای غم ساحل نداره»تاکید ورزیده اند«گشاد! پارو بزن میرسی».مهمان ناخوانده است ناامیدی:همیشه بی دعوت می آید و نمیرود تا بیرونش کنی.روایت است که ما مکرر این بلا را سر خداوند می آوریم و او سرش را به حسرت تکان میدهد و با خودش زمزمه میکند«اون آدمشون منو به یه دونه سیب فروخت چه برسه به اینا که رسمن واویلا».معمولن هر چه آدمها مهمتر و عزیز تر باشند بیتشر یک کرمی به جان آدم میافتد تا ناامیدشان کند.مثلن بعید میدانم هیچ کدام از شما تا بحال بقال سرکوچه تان را ناامید کرده باشید ولی پدر مادر یا همسر و معشوقتان را الی ماشاء الله بعله.ناامیدی از آن مقولاتیست که هم شدنیست و هم کردنی فلذا شخصن پیشنهاد میکنم در مواجهه با ان یادتان باشد چندان توفیری نمیکند که فاعلید یا مفعول در هر حال ممکن است دخلتان را بیاورد ناامیدی!
پدید آورندگان:همان برو بچ همیشگی
درنگ هفته بعد:نه که خیلی برای درنگ مطلب فرستاده اید حالا حتمن توقع دارید هفته به هفته اینجا سر و گوش من بجنبد یعنی در واقع هی برایتان درنگ اعلام برنامه کنم.جسارتن زرشک!
آنطور که از مقدمه کتاب بر میآید این کتاب بار اول سال 1360 چاپ شد و با ویرایش جدید و داستانی تازه در سال 77 دوباره چاپ شد. کتاب 16 داستان کوتاه دارد، داستانهایی که در عین پیوستگی مستقلند از هم. داستانهایی که ادعا ندارند، درگیر زبان و فرم و این حرفها نیستند، نه اینکه فارغ ازآن باشند اما زبان و فرم در این داستانها چنان در خدمت داستان است که به چشم نمیآید یا بهتر است بگویم تو چشم نمی زند. داستانها گاه به خاطره پهلو میزنند اما زود برمیگردند و داستان میشوند چون به قول شهریار مندنیپور "آن داستانی" دارند. داستانهای "باغ" داستانهای تصاویر بکر و نابند و برای من که کتاب جوری حس جادویی دارد که هر بار که باز از نو میخوانمش تصاویر جدید و نویی کشف میکنم از نو.
من پر سفید لای کتابم را به زیبا نشان دادم. پرم لای کتاب خواب بود. زیبا یواش بهش دست کشید. بعد گفت بهش دست نزنیم بیدار میشود. کتاب را بستیم. نوشتم سبد، نوشتم آن مرد. زیبا نوشت داس. گیسهایش بافته بود، به گیسهایش روبان قرمز بود. سبد. انار. ص:31
راوی پسر کوچکیست، بهتر بگویم، مرد بزرگیست که پسر کوچکی را روایت میکند، ترسها، عشقها، رویاها و دردهایش را. باغ نوستالژی کودکی از دست رفته است. وقتی "غم بود، اما کم بود"
داستانها در بستر وقایعی متناقض رخ میدهند. تو نگاه می کنی به زشتی، زیبایی میبینی، می گوید نور تو تاریکی میبینی و البته برعکسش هم صادق است و همین است که داستانها را سرپا نگه میدارد مثل خود زندگی و باغ را میکند از آن معدود کتابهایی که حداقل من دوست دارم هی بخوانم، هی بخوانم، هی بخوانم.
از دیگر ویژگیهای مجموعه داستان باغ، رگههای طنز است که بارزترین نمونه اش را می شود در داستان آلمانی دید، سلمانی که روی کله سرهنگ سگ اخلاقی به اشتباه با ماشین "مثل مزرعه یونجهای که وجین کنند تا وسطها و بالاهای کله یک جاده سفید باز کرده است."
باغ را انتشارات نیلوفر چاپ کرده و قیمتش 1500 تومان است
شعر هفته: وصف گل سوری
وقتی نسیم نیمه شب
از باغ سیب بر می گردد
راز از کنار زلف تو آغاز می شود
راز از خلال طره رقصانت
روی انار سرخت سر می خورد
و می رود به شانه
و شانه برهنه مهتابی ات
جغرافیای حسرت و حیرت را
ترسیم می کند.
...
راز از خلال زلفت می تابد
وقتی زلال گردنت
از تیغزار بوسه پر آشوب گشته است.
(منوچهر آتشی - گزیده شعرهای عاشقانه امروز)
فیلم هفته:the science of sleep :دومین فیلمیست که من بعد از درخشش ابدی یک ذهن پاک از میشل گوندری دیدم.فیلم روایتگر شیدایی است و مثل فیلم قبلی گوندری خیلی منطق بردار نیست.در واقع آثار گوندری بیمنطق نیستند فقط منطق خاص خود را دارند.منطقی که بر مبنای عدم قطعیت شکل میگیرد و به جای مغز از قلب صادر میشود.گائل گارسیا برنال توی فیلم خوب بازی کرده نقش یک آدم شیزوفرنیک را و بازیش به دل مینشیند.دیدنش قوین توصیه میگردد
آهنگ هفته:آلبوم کتاب ریاضت شهرام ناظری در ایران مجوز نگرفت و در آمریکا منتشر شد.از بین آهنگهایش این را دوست داشتم خیلی:«...تویی تنها که میخوانی...»
وبلاگ هفته: خانه به دوشی: یک زن نوشت حسابی...به نظرم نوشته هایش برای وبلاگ کمی زیادی جدیست اما خوب این کاملن سلیقه ای و غیر قایبل قضاوت است در کل.ازین ماجرا که بگذریم هم خوب مینویسد و هم زاویه دید خوبی برای نقل ماجراهایش دارد
پست هفته:وبلاگستان پست قابل عرض نداشت در هفته قبل فلذا دلخوش کنیم به این نوشته دکتر مهاجرانی برای آیدا
اتفاق هفته:تشکیل ۳۱ سپاه منطقه ای که نشان دهنده نگرانی سپاه پاسداران از حمله به راس هرم این نیرو و قطع ارتباطش با واحدهای بنده هرم است.ادعای منتجب نیا از حزب اعتماد ملی که مدعیست احمدی نژاد بعد از خروج از بیت رهبری گفته:«این آقا-رهبری-خیال میکند من رییس جمهور ایشانم در حالی که من رییس جمهور امام زمانم و بس»
درنگ هفته:نوستالژی
تمایل برای بازگشت به وضعیتی ازدست رفته.
اودیسه ، سینماپارادیزو، سلوک ، دلشدگان ، آوازهای سرزمین مادری ، ترانه های میهن تلخ ، بیداد همایون ، بی خبری ، نوستالژیای تارکوفسکی .... و دو واژه ی میهن و مادر که هماره آبستن نوستالژی اند....
دورترها کسی به نظاره نیست . این رشته نامرئی که متصلم میکند به دورترین ها ، گهگاه در خود می پیچد و دلم را تنگ در برمیگیرد و می خواهد که به یاد آورم آنچه را که دیگر نیست ومرور کنم ، زنده نگاه دارم و همواره دوست بدارم آنچه مرا به امروز رسانده است. گرچه گاه تلخ وگاه شیرین.
دورترها کسی به نظاره نیست . به یاد می آورم خانه ای را که باصدای بال کبوترها بیدار میشد ، با بگو بخند میهمانها روزگار میگذراند وشب که میشد درحضور مادرماوائی می یافت. به یاد می آورم کوچه های باریک و پرپیچ و خمی را که از صدای خنده های بی پروای ما آکنده میشد ، همانجا که برای خود سرحدات امپراطوری تعریف کرده بودیم و گمان میکردیم باید چهارچشمی مراقبش باشیم - خنده ام میگیرد وقتی به یاد می آورم که چه سرها شکستم درآن کوچه ها و چه بسیارسرم شکست بی آنکه بدانم معنای سرشکستگی را – به یاد می آورم آن ظهر تابستان را که برای نخستین بار پابه پای آن ضبط صوت قدیمی همیشه تعمیری چشمم به دنیای موسیقی باز شد وگوئی آرامشی گمشده را باز یافته ام . به یاد می آورم روزهای کوتاه شوق را که گمان میکردم میتوانم کائنات را به سرانگشتی برقصانم ...
یقین می کنم ، یقین می کنم که دورترها کسی به نظاره نیست . دستهای همیشه مشت شده ام را که در جیبهایم پنهان می شدند به خیال خودشان میگذارم. با تبسمی به احترام همه ی آنچه که هیچش نماند اما هیچ نشد قدم برمی دارم و دورترها را نگاه میکنم، همانجا را که همیشه مامن خواسته ها بود ... وزیر لب زمزمه میکنم : دلتنگیهای گاه به گاه از تبار دوستت دارم هاست .
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:ایتالو کالوینو. اولین کتابی که از او خواندم بارون درخت نشین بود. خیلی کیف داد. هنوز هم کیف می دهد. تخیل وحشی کالوینو خیره کننده است. من او را به خاطر همین تجسم تخیل دوست دارم. "شوالیه ناموجود"و شاهکارش "شبی از شبهای زمستان مسافری" ارادت مرا به او بیشتر کرد، این دومی که در بعضی بخشهایش رسما مرا به رقص در می آورد. سایت کاروان زندگی نامه کم و بیش کاملی از این نویسنده ایتالیلیی منتشر کرده است. مفصل ترش را هم می شود در ویکی پدیای فارسی خواند. این هم سایت رسمی خود ایشان. راستی من رمانهای کالوینو را به داستانهای کوتاهش ترجیح می دهم شما چطور؟
موسیقی: Axiom of Choice؛ لذت ناب موسیقی، اعجاز جاری شدن روح موسیقی ایرانی یا بهتر بگم خاوری، در کالبد جهان وطنی. گروه در سال 1992 توسط رامین ترکیان، نوازنده گیتار، آهنگساز و کارگردان هنری، و محمد محسن زاده نوازنده پرکاشن و تولیده کننده شکل گرفت و با هدف تلفیق و تعریف موسیقی ایرانی در بافت های تازه ای از آوایش موسیقایی شروع به کار کرد. با پیوستن مامک خادم، خواننده، گروه کامل شد. یه توضیحی هم درباره ی اسم گروه بدم. یه عبارت ریاضیاتی، با تعبیر کلی آزادی انتخاب. هدف گروه به نوعی در اسمش مستتر شده: آزادی انتخاب، در حیطه ی پارامتر های موسیقایی گروه. از این گروه آلبوم های فراتر از انکار، نیایش، و unfolded منتشر شده. سازبندی های خاص و منحصر به فرد، باعث تلفیق فضا های کاملا متفاوت از موسیقی شد. تلفیق موسیقی زمین و آسمون! فضا هایی که شاید به نوعی ترکیب ناپذیر به شمار میومدن، با آوای ساز هایی مثل گیتار، دیوان، عود، دودوک، کلارینت، ویولن سل الکتریک، و ادوات پرکاشن، و همین طور آواز سنتی ایرانی در هم تنیده شدند. نمیدونم چه تعبیر و توصیفی کامل به نظر میرسه. شاید جادویی لغت بدی نباشه، یا رمز آلود. عرفان مرکب! خلسه ی آوا و کائنات. با شما از جادوی مطلق حرف می زنم. و اعتراف می کنم همیشه با ترس و دلشوره به آهنگ ها گوش کردم و می کنم. آهنگ خودش را به شما هبه می کنه برای کشف. انگار با گشایش هر قطعه، صفحه اسطرلاب کائنات درونم باز میشه. توصیه اکید می کنم به شنیدن کار های گروه، تا باورتون بشه حتی این توصیف ها، خالی از نقص و لکنت نیستند
سینما:ابراهیم حاتمی کیا:راوی نوستالژیک روزهای جنگ.روزهایی که زندگی آسان بود از یک لحاظ:دشمن فقط پیش رو بود و خط جبهه برای جنگیدن مشخص،نه مثل زمانه ما که دشمن میلولد بینمان و تشخیصش از دوست غیر ممکن است خیلی وقت ها.سینمای حاتمی کیا سینمای احساس است و بازی با احساسات.سینمایی که برای مخاطب ایرانی همیشه دوست داشتنیست.مثلن نگاه کنید به آژانس شیشه ای:خیلی از ما از لحاظ مشرب فکری کار حاج کاظم را نمیپذیریم و تقبیحش میکنیم ولی حاج کاظم حاتمی کیا را دوست داریم.اینجوری است که حاتمی کیا ماندگار میشود بین ما.میان فیلم هایش همین آژانس شیشه ای و روبان قرمز را بیشتر دوست دارم.خدا کند که دست بردارد حضرتش از سریال ساختن های عبث و برگردد سراغ همان مدیومی که ابزارش را خوب بلد است یعنی سینما
طنز هفته:نوستالژی
حسرت برای پشتی،آش رشته،حوضخانه و سایر لوازمات ماضیه دقیقن زمانی که با رب دوشامبر زیر کولر گازی ال جی روی مبل چرمی ال شکل نشسته ایم و پیتزا میخوریم.توالت فرنگی را با آفتابه مزین کردن.تکرار مداوم یادش بخیر جوانی بدون در نظر گرفتن اینکه در آن زمان هم چندان پخی نبوده ایم.آرزوی روزگاری که اگر امروز تکرار شود ۲۴ ساعت هم دوام نمی آوریم و دسته جمعی به فیض شهادت نایل میگردیم.به حضرت عباس قسم خوردن برای اثبات کمونیست بودن.فصل مشترک علی حاتمی و آندره تارکوفسکی.برای مسعود کیمیایی در چاقوی دسته صدفی زنجونی که تصادفن توی جیب رفیق است و بعد قرار است بر پشت آدم بنشیند خلاصه میگردد...در یک کلام نوستالژی همیشه وصفش خوش است و خودش ناخوش!
روانشناسی هفته:کهن الگوی کودک:
در گام اول باید توجه کرد کهن الگوی کودک یا کودک یتیم به طور کامل مجزاست از چیزی که در تحلیل رفتار متقابل بخشی از سه گانه والد-بالغ-کودک را تشکیل میدهد و معنای گسترده تری دارد از پدیده ای که کودک درون نامیده میشود و شفایش این روزها مد است.کهن الگوی کودک گستره همه امکانات ما-گونه نژاد انسان-است برای شدن.طیفی را در نظر بگیرید که یکسرش تمام ویژگی های مثبت انسان است و سر دیگر تمام آنچه که ما به عنوان صفات منفی میشناسیم.این گستره آدمی دقیقن همان کهن الگوی کودک است که به ما اجازه میدهد باشیم.اگر هر کدام از ما مسیر رشدمان را طی کنیم و نترسیم از تاریکی به یمن همین کهن الگو میشود به بودنی منحصر به فرد دست یافت که در وصف نگنجد.
در گردون قبلی از کهن الگوی معصوم گفتم و اینکه با هر سقوط از بهشت-خیانت در رابطه عاطفی،ورشکستگی،بیماری و...- آرک تایپ معصوم تمام میشود و کهن الگویی جدید آغاز.این آرک تایپ جدید همین کهن الگوی کودک است.کودک معصومیست که از بهشت امنش رانده شده پس هراسان به دنبال بازگشت به بهشت است.چون تصویر بهشت را همیشه در ذهن دارد ایده آلیستی تمام عیار است و از آن رو که در بهشت هیچ زحمتی بابت دستاورد هایش نداشت همیشه از همه متوقع است و طلبکار.کودک ناامن قصه ما برای بازگشت امنیتش ممکن است رو بیاورد به انزوا-من در دسترس شما نیستم که آزارم بدهید-یا قلدری-اول من صدمه میزنم پیش از آنکه شما فرصت کنید آزارم دهید-یا محبت-آنقدر خوبی میکنم بهتان که دلتان نیاید به من آسیب وارد کنید.کودک اما اگر بالغی هوشیار کنار خودش داشته باشد از همین زخم ها مجال پرواز میسازد. شرح چگونگی این ماجرا باشد برای هفته بعد
پدیدآورندگان:آزاده(کتاب هفته و دوستشان دارم ادبیات)،امیر احمد(دوستشان دارم موسیقی)،گلناز(شعر هفته)،محمد فائق(درنگ هفته)،خودم(مابقی ماجرا)
درنگ هفته بعد:هجدهم تیرماه،کوی دانشگاه
"زن عاشق همه چیز را فراموش میکند حتا آنچه از عشق میداند." از متن کتاب
کسانی که بوبن خوان هستند احتمال قریب به یقین این کتاب را خواندهاند بقیه هم به دو دسته تقسیم میشوند آنهایی که بوبن نخواندهاند و این کتاب را میخوانند و چنان شیفته میشوند که بقیه نوشتههایش را میخوانند و آنهایی که کتاب را میخرند و خوششان نمیآید و به من فحش میدهند.
برای اینکه فحش نخورم به شما پیشنهاد میکنم اگر به اشعار سهرای سپهری به هایکو به ذن و به این جور چیزها علاقهمندهستید بوبن هم بخوانید.
این کتاب حکایت مردی است که خیلی ناگهانی عشقش را از دست میدهد. زنی که مادر سه بچه از مردان دیگر است و تلپی میافتد و میمیرد. حالا مرد روزهای نبودن زن را برای خود او روایت میکند، برایش از دخترهایش مینویسد و در روزهای گذشته، در میان اشیاء به دنبال او میگردد.
"زنها از زمان نوجوانی مستقیماً به عمق تنهاییشان میروند و به قدری مستقیم به سمت این تنهایی میروند که با آن ازدواج میکنند." باز هم از متن کتاب.
شعر هفته: کنایه
آنی تو
آن کنایه مرموز
که در نهفت عشق روان است
دانستن اش ضرور٬
و گفتن اش محال!
تو...٬ آنی تو
¤
از ما گذشت
بیا به ابر بیاموزیم
تا از عطش گیاه نمیرد
¤
باید به قفل ها بسپاریم
با بوسه ای گشوده شوند
بی رخصت کلید
(پیاله دور دگر زد - نصرت رحمانی)
فیلم هفته:adaptation :فیلم روایت ماجرای یک فیلم نامه نویس هالیوودست که از موفقیت های بزرگش در عرصه کاری هیچ خبری در حریم زندگی خصوصیش نیست:نمیتواند با دیگران به ویژه جنس مخالف ارتباط برقرار کند،دید منفی نسبت به خودش دارد و...به چند دلیل میتوان با قاطعیت دیدن این فیلم را توصیه کرد:نخست اینکه خط داستانی جالبی دارد و چارلی کافمن-سناریست فیلم-به خوبی جذابیت های لازم را برای پر کشش شدن داستان در آن تعبیه کرده،دوم نیکلاس کیج یکی از آخرین بازیهای خوبش در سینما را در این فیلم به نمایش گذاشته آن هم در نقش دو برادر دوقلو و آخر از همه اینکه ما جایی مرزهای بین تصور داستانی و واقعیت اتفاق افتاده را در فیلم گم می کنیم و این به ما اجازه میدهد خودمان هم دست به خیال پردازی و تاویل بزنیم.رسمن فیلم خوبی بود
آهنگ هفته:این آهنگ نانا موشکوری...حسم خیلی غریب بود بعد شنیدنش
وبلاگ هفته:قفس بی مرز:یک پست مانده به آخری نوشته:آدمهایی که با نداشته هایشان بلاگر میشوند.خوشم آمد ازین نوشته و رفتم سراغ بقیه پست هایش:فراز و فرود زیاد دارد توی نوشتن ولی در کل میشود به عنوان وبلاگ برای خواندن توصیه اش کرد
پست هفته:سعی نکن کسی را جذب کنی نوشته دورتر ها.نوشته ای در ستایش اینکه خودمان باشیم در یک رابطه عاطفی و هر کس که تجربه این را داشته باشد میداند که چقدر بعضی وقتها کار سختیست.با همه مواردی که ذکر کرده موافق نیستم ولی خواندنیست
اتفاق هفته:محمود احمدی نژاد مدعی شد میخواستند در عراق و ایتالیا او را بدزدند و ترور کنند.باز هم ایشان رسمن در صدا و سیما اعلام کرد با مجوز گرفتن از مقام معظم رهبری بدون تصویب مجلس میلیارد ها دلار کالا وارد کرده در حالی که هنوز مجلس مجوز چنین برداشتی را به ایشان نداده است.همچنین ایشان طرحی را به عنوان جراحی بزرگ اقتصادی اعلام کرد که به نظر من مانیفست اقتصادی او در انتخابات در پیش روی ریاست جمهوریست و میتواند اگر بد اجرا شود هر سیستم اقتصادی در هر کجای جهان را منهدم کند
درنگ هفته:مادر
تو بلند بودی من کوتاه. کلهام به زحمت تا کمرت میرسید. چادر سر میکردی، چادری سیاه با نقش برجستهٔ برگی، سر خیابان که میرسیدیم دستت را از همان زیر چادر جلو میآوردی، دستم را به دستت میدادم تا مرا از خیابان رد کنی.
حالا از تو بلندترم اما هنوز دوست دارم قصه تولدم را برای بار نمیدانم چند هزارم تعریف کنی. وقتی میگویی همه پرستارها جمع شده بودند تماشایم کنند. خوش خوشانم میشود.
حالا دیگر بچه نیستم حالا دیگر بزرگ شدهام دیگر چیزی نمانده سی سالم بشود باور کن.
من و تو رازهای مشترک فراوانی داریم، اگر بگویم همه تلخ زیادهروی کردهام؟ رازهای مشترک تلخ زنانه. گاهی حس میکنم همین رازها که مثل بند ناف مرا به تو وصل میکنند از تو دورم کردهاند. دارم انتقام تمام بلاهایی که سر خودت آوردی از خودم میگیرم. به شهادت اطرافیان موفق شدهام. سعی کردم راهی که تو رفتی نروم از راهی دیگر بروم اما به دلم برات شده اگر همینطور ادامه بدهم باز میرسم به تو، به همان نقطه آغاز یا پایان که سرنوشت محتوم چرخیدن در این دور باطل است.
میدانی چنان دختر خوب و نجیبی تربیت کردی که جرأت ندارم برایت بگویم از این زنانگی بیمصرفم کلافهام. برای تو از زن بودنم حرفی نمیزنم. دیدن خودم همان قدر حیوان که انسان خلاف اصول نجابت است.
گاهی شیطان گولم میزند و خیال برم میدارد نکند تو هم مثل من فقط نرفتی چون از رفتن میترسیدی و من بهانه بودم، هنوز هم هستم. بعد اما به جای شیطان به خودم لعنت میفرستم که شک کردهام به تو. اعتراف میکنم گاهی ترس برمیدارم که این عذاب وجدان من از کافر شدن به توست یا از کشف حقیقتی تلخ.
خدا مرا بکشد اگر فکر کنی دارم ترا متهم میکنم به گناهانی که مرتکب نشدی، نه. فقط دارم دوره میکنم و میبینم فقط وقتی مثل شیر میشدی که حس میکردی گرگی دور و بر برههایت میپلکد و گرنه امکان ندارد چاقو به دست بگیری و دستت را نبری. به خودت زخم میزنی که همه ببینند چقدر مظلومانه و پرشهامت تحمل میکنی مثل مسیح بر صلیب، مثل من که خودم را و زخمهایم را و صلیبم را پنهان میکنم که همه بگویند چقدر دلیرم و محکم. امروز، منظورم دقیقاً همین امروز است، یعنی چهارشنبه 5 خرداد 87، گیجم از کشف روزافزون شباهتهایم به تو. نشان به آن نشان که معتقدی زندگیت را چس مال کردهای من هم.
میخواهم زخمهایم را ببندم اگر من و تو انقدر به هم وصلیم که انگار من هنوز از تو زاده نشدهام خدا را چه دیدی شاید با خوب شدن زخمهای من زخمهای تو هم خوب شود، شاید من مامان شوم و تو جوان شوی.
میخواهم زخمهایم را ببندم ولی میترسم خیلی میترسم بغلم کن.
دوست دارم خیلی دوست دارم مامان. کاش منو ببخشی
دوستشان دارم های هفته:
ادبیات:بیبی: شریف داوریشه فرزند بوچان قهرمان رمان چهار جلدی "سالهای ابری" نوشته "علی اشرف درویشیان" یک بیبی داشت که شاه نداشت. مادربزرگی پر از نقل و قصه و باورهای عامه. این زن برای هر چیزی قصهای در جیب داشت و من اعتراف میکنم قصههای بیبی را بیشتر از ماجرای شریف دوست داشتم، آنقدر که از جلد سه به بعد را به زور خواندم. حضور بیبی روی خوش زندگی است برای آدمهای نکبتزده داستان و البته برای من که هرگز حضور مادربزرگ را، حداقل انقدر پررنگ تجربه نکردم
موسیقی:زیبا شیرازی... من عاشقشم! بانوی ترانه های صاف، ترانه های دل. اولین بار که صداشو شنیدم، فهمیدم دلم برای همه ی زن های زمین میره! زنانه گی بی ریای خوش و صمیمیت صادقش، بی تردید یگانه س. سازبندی آکوستیک، حس ناب موسیقایی به ترانه ها می بخشه، حس واقعی بودن؛ انگار که زن ترانه ها، چشم تو چشم، بهت دل داده... وقتی از خونه، از خاکش، که ازش دور افتاده می خونه، بغض تمام لحظه های هجرت رو انگار گریه می کنه. وقتی با صدای آمریکا حرف می زد و با گفتن از ایران، اشک تو چشماش جمع شد، اشک تو چشمام جمع شد. از خانم زیبا شیرازی آلبوم های هفت ستاره، هوای تازه، آخرین رویا، سیب سرخ، و زن منتشر شده. تصویر و توصیف و واژه های ترانه ها به شکل آشنای عجیبی زنده ست و بی نهایت زن! زن ایرانی، با ترمه و گلاب و گل، زنی که ناگزیر عاشقش میشی... وقتی از عشق می خونه، زنی رو می بینی و می شنوی که دوستت داره، وقتی از نوستالژی وطن می خونه، خواهری رو می بینی و می شنوی که ازش جدا افتادی. زنی که نگاهش به مرد، در عین زنانه گی بی دریغ ترانه ها، پر از مهر و عشق خارق العاده ایه. نگاه شاید سنتی اما بی ریا و آزاده. زیبا شیرازی ترانه ها رو خودش می نویسه. هم متن و هم موسیقی ترانه. دعوتتون می کنم به دنیای موسیقی دراماتیک زیبا شیرازی
سینما:سکانسی از فیلم عطر خوش زن،آنجا که آل پاچینو ی نابینا با آن خانم جوان جذاب والس میرقصد.نمیتوانید تصور کنید چقدر این سکانس نفس گیر است مگر آنکه دیده باشیدش.از یک طرف دارید لذت میبرید از یک والس معرکه،از سوی دیگر پس ذهنتان نگرانید که نکند نابینایی کار دست آل کبیر بدهد و مثلن زمین بخورد و در نهایت هماهنگی مردانگی و زنانگی در این سکانس والس به نظرتان خیلی خیلی دلپذیر میاید.ترکیب این حس ها را در کمتر فیلمی دیده ام، پس به افتخار به یاد ماندنی ترین والس تاریخ سینما برپا!
طنز هفته:مادر
طنز نویس مورد نظر در دسترس نمیباشد.ایشان احتمالن برخی جاهایش لق شده و پاره ای جاهای دیگرش وسیع...هر چه که باشد امروز یارو حال طنز نوشتن نداشت که نداشت شما خودتان یکجوری خودتان را بخندانید و صورت حسابش را بفرستید برای مهرورز خان که از پول نفت پرداخت کند
روانشناسی هفته:کهن الگوی معصوم
میگویند آدم و حوا در بهشت قدم میزدند جوری که از هم جدا نبودند و خدا هم بینشان راه میرفت.این خوشی مستدام ماند تا آدم و حوا از میوه درخت آگاهی خوردند و از بهشت برین رانده شدند به زمین بایر.درک داستان هبوط برای فهم کامل آرکتایپ معصوم واجب است.همه ما در زندگی بعضی وقتها در بهشت امن خودساخته ای به سر می بریم،امن و آسوده و شاد.همه چیز انگار سر جای خودش است و همه چیز به میل ما میچرخد اما ناگهان زلزله ای رخ میدهد در زندگی:بیماری،خیانت،ورشکستگی و...در همان موقع ما مثل پدر و مادر اولیه بهشت نشینمان سقوط میکنیم از بهشت و معصومیت مان از دست میرود.به تعبیری به معصومیتمان تجاوز میشود.همه ما وقتی در دوران جنینی هستیم در بهشتیم و تولد هبوطی برای این بهشت است،همه ما در بدو یک رابطه عاشقانه در بهشتیم و اولین ناسازگاری اساسی هبوط ماست از بهشت.اینگونه کهن الگوی معصوم تبدیل میشود به کهن الگوی کودک یتیم که موضوع بحث هفته اینده است.باید یادمان باشد بدون هبوط از بهشت رنج نیست و بدون رنج آگاهی.سفر بزرگ رشد فردانیت یکایک ما با سقوط از بهشت آغاز میشود پس وظیفه همه ما وقتی در حوزه ای معصوم بودیم این است که هر چه سریعتر از بهشت امن مان هبوط کنیم و سقوط
پدید آورندگان:آزاده(کتاب هفته،درنگ هفته،دوستشان دارم ادبیات)،امیراحمد(دوستشان دارم موسیقی)،گلناز(شعر هفته)،مابقی ماجرا خودم
